0

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

به قلم مهندس سپیده راهپیما

فضا کماکان سرد بود و تیره و تار؛
 در فضای میدان هر آنچه روزگاری نقش بسته بود تا جهانی را نمایان باشد، اینک نقشی شده بود از تنهایی در جهانی.
هریک از اجزای به هم پیوسته ای که با تکیه زدن بر بستر زمین و قیام کردن به سوی آسمان، چهره ی نقش جهان را به حضور آورده بودند، اکنون سلامتی را در تنهایی جسته بودند، ندای السلامه فی الوحده در درونشان خفه شده بود، در حالیکه از بیرون فریاد سر میدادند ما چنین تنها به حال خود رها شده ایم، نقش مان در خاطره ها کمرنگ مباد.

بار دیگر با دنیایی از خیال پا به عرصه میدان گذاشتم تا خاطراتم را پر رنگ کنم، غافل از آنکه تصورم را تصویری دیگر است.

میدان نقش جهان اصفهان در شب

تصویر 1- تصویری از میدان نقش جهان در شب!


در ابتدای شب، اندک نور پریده ی هریک از مکان ها، آن ها را تاریک تر جلوه میداد، با دیدن مناره های قامت افراشته ی مسجد جامع عباسی که در آن هنگام مغرب، دست به دعا برداشته بودند، بلکه مؤذن صدای آن ها را به گوش رساند، ناگهان شعر نه، شاهکار سعدی بر ذهنم نقش بست:
قیامت قامت و قامت قیامت
قیامت میکنی ای سرو قامت
مؤذن گر ببیند قامتت را
به قد قامت بماند تا قیامت
اما مگر میشد آن قامت چون سرو را این چنین بی مهر به حال خود رها کرد!
مقرنس های آستان ورودی، در تاریکی گم شده بودند؛ گنبد با داربستی به نشانه مرمت دست به گریبان بود تا کاشی های لاجوردین خود را که روزگاری با حال و هوایی عرفانی بر جای خود محکم نشسته بودند، با حال و هوای نه چندان معلوم امروزی از دست ندهد!

کاشی های مرمت شده گنبد مسجد جامع عباسی- میدان نقش جهان

تصویر 2- کاشی های مرمت شده گنبد مسجد جامع عباسی- میدان نقش جهان


نگاهم را چرخاندم تا اینک خانه خدا در آن سوی میدان را به تماشا بنشینم، اما صد حیف! صد حیف که در جستجوی کتیبه ی بی نظیر سردر مسجد به خط زیبای علیرضا عباسی، باز هم با تاریکی عمیقی روبرو میشدی که هنر را در خود گم کرده بود.
و آن کاشی های لاجوردین معرق که روزگاری با ظرافت تمام، نقش هنر بستند؛ امروز در سایه ی بی مهری و بی توجهی، دل شکستند.

ورودی مسجد شیخ لطف الله در شب

تصویر 3- ورودی ناپیدای مسجد شیخ لطف الله در شب


پروفسور پوپ در کتاب بررسی هنر ایران نوشته است: «این مسجد توافقی است بین یک دنیا شور و هیجان و یک سکوت و آرامش باشکوه که نماینده ذوق سرشار زیباشناسی بوده و منبعی جز ایمان مذهبی و الهام آسمانی نمی تواند داشته باشد.»
حال با ادامه ی این روند و کوشا نبودن در حفظ شکوه و جلال این اثر، از آن دنیای شور و هیجان در عین سکوت و آرامش نهان، دیگر چیزی باقی نخواهد ماند!


آن سوی میدان را نگریستم تا عضوی دیگر از این اندامواره ی به غایت بزرگ و پرهیبت را بکاوم؛ سر در قیصریه، ورودی اصلی بازار اصفهان.
با خود میگویم هنر معماری، همیشه دستخوش تغییرات و فراز و نشیب های بسیار بوده و همچنان هست. روزگاری این بنا در سه طبقه ساخته شد و روزگاری دیگر طبقه ی سوم آن که نقاره خانه ای بود برای نقاره زنی و نقاره کوبی، تخریب شد و امروز از نواختن نقاره و بنای نقاره خانه به جز توصیف سفرنامه ها و گذشتگان چیزی باقی نمانده است. هم چنین در داخل سردر، نقاشی های بسیار زیبایی وجود داشته که در اثر مرور زمان از بین رفته و تنها سایه ای از آن باقی است. یا قسمت فوقانی سر در و بالای درب ورودی بازار که امروز دریچه ای است خالی؛ نشانی از جای ساعت بزرگی است که در اوقات روز زنگ می زده است.
اگرچه امروز اثری از انبوه شاهکارهای صفوی در دست نیست، امانقش آن تا ابد پابرجاست؛ آن چنان که دو بیت نقش بسته بر زمینه آجری سر در قیصریه باز می گوید:
غرض، نقشی است کز ما باز ماند                                              که هستی را نمی بینم بقائی
مگر صاحب دلی روزی برحـمت                                               کند در کـار مسکینان دعائی
دعای خیر ما همواره بدرقه ی راه این بزرگ مردان که روزگاری نقش خود را ماندگار کردند چون خود صاحب دل بودند. ما نیز اگر اهل دل باشیم، اندکی بیشتر این ارزش های باقیمانده را قدر می نهیم.
و اما آخرین عضو چهارگانه ی این موجود به راستی زنده... عمارت عالی قاپو، کاخ شاهی که طی 5 مرحله معماری، او هم دستخوش تغییرات و البته تکامل قرار گرفته است تا نقش جهان را نقشی باشد ماندگار بر جهان. در آخر از این سوی، از میدان خارج شدم تا عظمت آن درگاه بلند (معنای لغوی عالی قاپو) را دوباره احساس کنم؛ اما هنگامی که به پشت بنا رسیدم، چشمانم را لحظه ای بستم و از مهجور ماندگی این بنا نیز در کنار سایر اجزای به هم پیوسته ی بافت، همی رنج بردم.

عمارت عالی قاپو در شب - میدان نقش جهان اصفهان

تصویر 4- عمارت عالی قاپو در شب/ (درگاه بلند مهجور مانده در نقش جهان)

 

در آن سوی، با در بسته ی کاخ چهلستون مواجه شدم، حیاط باغ بی نور، درختان ناپیدا، حوض جلوی کوشک که 20 ستون را چهلستون کرده بود بی آب و تنها ستون های بیست گانه از دور اندکی می درخشیدند.

 

ورودی عمارت چهلستون اصفهان در شب

تصویر 5- ورودی عمارت چهلستون اصفهان در شب!

حیاط و باغ عمارت چهلستون اصفهان در شب

تصویر 6- حیاط و باغ عمارت چهلستون اصفهان در شب!

هرقدر جلوتر می رفتم، گام هایم سست تر میشد؛ تصمیم گرفتم دیگر ادامه ندهم!!!
شهر من اینک با مکان هایی گمشده، تصویری دیگر برایم باقی گذاشت، اما تصورم چیزی دیگر خواهد بود؛ تصویری روشن با تغییری محکم در آینده ای نه چندان دور.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

انواع عضویت
پنل کاربری