امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

ادبیات و هنر در تمدن اسلامی
قسمت دوم : ادبیات

سید حسین نصر




ادبیات

در میان همة هنرهای اسلام تلاوت آهنگین قرآن مجید از همه مهمتر و مركزی‌تر است. این هنر عالیترین هنر مقدس اسلام است. هنر تلاوت آهنگین قرآن مجید طبعاً در بسیاری موارد با هنر كتابت كلام خداوند و نیز با حفظ كردن قصصی كه در بسیاری از سوره‌های این كتاب مقدس آمده است، همراه می‌شده است. دلیل منزلت رفیعی كه ادبیات در ساحت فرهنگی اسلام دارد، در همین نكته نهفته است. تاثیر قرآن بر روح مسلمین آنچنان عظیم بوده كه در هر جا كه اسلام رواج یافته و هر جا كه نفوذ قرآن احساس می‌شده، محیط فرهنگی اسلام به كلمه یا ادبیات به عنوان یكی از اصلی‌ترین صورت‌های بیان هنری گرایش یافته است.

روشن است كه پیش از همه، این زبان و ادبیات عربی بود كه نقش و نشان وحی قرآنی را بر خود گرفت، زیرا وحی قرآنی خود زبان عربی را دیگرگون كرده و از آن وسیلة مناسبی برای بیان كلام خداوند ساخته بود.
اعراب در دوران پیش از اسلام و در عصر جاهلیت آثار ادبی معتنابهی به شكل شعر پدید آورده بودند، اما تاثیر قرآن مجید بود كه این ادبیات را به ادبیات اسلامی تبدیل كرد. ما در زمان صحابة حضرت رسول (ص) شاهد ظهور شاهكارهای ادبی مثل نهج‌البلاغه علی‌بن ابیطالب (ع) هستیم كه حاوی برخی از خطبه و كلمات آن حضرت است و صورت كنونی آن را در قرن چهارم هجری قمری شریف رضی فراهم آورده است. به دنبال این اثر كه یكی از نخستین شاهكارهای ادبیات دینی عربی است، نیایش‌ها و مناجات‌های نوة حضرت علی (ع) یعنی صحیفة سجادیة امام زین‌العابدین السجاد (ع) فرا می‌رسد كه بسیاری آن را «زبور اهل بیت رسول اكرم (ص)» نامیده‌اند.

در اوایل دورة امویان نیز عده‌ای از شعرای برجستة عرب ظهور كردند كه هر روز بیشتر از پیش ویژگی‌های اسلامی را در اشعارشان ظاهر می‌كردند. اشعار شاعرانی همچون فرزدق و بعداً حلاج نه تنها ویژگی‌های عربی داشت بلكه به نحوی مشخص و بارز اسلامی نیز بود. در زمینة نثر نیز ادبیات عرب با ظهور نویسندگانی مانند جاحظ ابعادی علناً اسلامی یافت. حتی در قصه‌های ساده‌ای همچون هزار و یكشب، كه متعلق به اواخر دورة عباسیان است، نیز می‌توان تجلی بسیاری از جهات و جنبه‌های تعالیم اسلام و زندگی جامعة اسلامی را در ادبیات دید.

سنت ادبی زبان عربی بسیار غنی است. در این سنت ادبی در طول قرون متمادی پیوسته زنجیره‌ای از انواع آثار ممتاز نظم و نثر ادبی، از قصیده‌های بحتری و اشعار آموزنده‌تر و اخلاقی‌تر متنبی تا اشعار عرفانی ابن فارض و ابن عربی، از رسالات ابوحیان توحیدی تا آثار تاریخی و فلسفی برخوردار از امتیازات برجستة ادبی همچون حی بن یقظان ابن طفیل، ظهور یافته است. با اینحال، ویژگی‌های مشخصاً اسلامی تنها به همان ادبیاتی كه توسط خود عرب‌ها پدید می‌آمد اختصاص نداشت، بلكه طنین بلاواسطة تعالیم و تفكرات اسلامی در قریب به اتفاق آثاری كه توسط همة نویسندگان و شعرای مسلمان عرب و غیر عرب و مخصوصاً ایرانی به زبان عربی نوشته می‌شد، مشهود بود. این ویژگی علی الخصوص در آثار ادبی ممتازی كه مثل قصیده برده بوصیری در مدح حضرت رسول (ص)، در طی قرون متمادی نامبردار و زبانزد بوده است، صادق است. آثاری همچون بردة بوصیری نمونه‌های روشنی از هنر ممتاز ادبیات اسلامی است كه كنه و وجه قرآن و حدیث را یكجا باز می‌تاباند.
نظیر آثار نفوذ قرآن كریم بر ادبیات عربی را در سایر زبان‌های اسلامی نیز می‌توان یافت. بعد از عربی مهمترین زبان ادبی اسلام فارسی است كه چون علاوه بر خود ایرانیان اقوام بسیاری از ترك‌ها، هندی‌ها و حتی چینی‌های مسلمان در سرزمین‌هایی بسیار دور از ایران نیز به آن تكلم و یا كتابت می‌كرده‌اند، همچون عربی، به زبانی فراملی و فراگیر تبدیل شده بود. زبان فارسی به بركت قرآن مستقیماً از در آمیختن زبان‌های ایرانی دورة ساسانی با واژگان قرآنی پدید آمد. نخستین شعرای زبان فارسی از شعرای عرب تقلید می‌كردند تا آنكه با ظهور رودكی شعر فارسی استقلال و ویژگی‌های خاص خود را یافت. در عین حال بعضی از ایرانی‌ها نیز همچون حلاج به زبان عربی می‌نوشتند و در زمرة سرآمدان شعرای زبان عربی در آمدند.

خود زبان فارسی از قرن چهارم هجری قمری به بعد هم با آثار حماسی فردوسی كه شاهنامه‌اش به حماسة ملی ایران بدل شد، و هم با اشعار دینی و عرفانی بزرگانی نظیر سنائی و عطار و مولانا، سریعاً بالید. تراویده‌های قلم برخی از این شعرای ایرانی از جملة محبوب‌ترین اشعار همه زبان‌ها در سراسر جهان است. تصادفی نیست كه بسیاری از صاحب نظران مولانا را كه نفوذ و تاثیر شگرفی در خارج از ایران و در سراسر آسیا، بویژه در میان مسلمین ترك و هندی داشته است، بزرگترین شاعر عرفانی همة اعصار دانسته‌اند. پس از مولانا كه در آستانة حملة مغولان می‌زیست، نیز شعرای بزرگی ظهور كردند. مهمترین این شعرا سعدی و حافظ بودند. سعدی اساساً شاعری موعظه‌گر و اخلاقی بود و حافظ كه بزرگترین شاعر ایرانی است، حافظ قرآن و از ثقات بزرگ شریعت، و در عین حال عالی‌ترین شاعر عوالم عشق و معنویت. زبان فارسی در دست این دو تن به اوج كمال ادبی خود رسید واز رهگذر نفوذ اینان، بر شعر و ادبیات بسیاری از زبان‌های دیگر تاثیر نهاد.

یكی از زبان‌ها و ادبیاتی كه به واسطه تماس با زبان فارسی عمیقاً از این زبان تاثیر پذیرفت. ادبیات تركی بود. در طول چندین قرن در امپراتوری عثمانی، چهره‌های بزرگ ادبی فارسی می‌دانستند و برخی از شعرای متقدم ایشان عملاً شعر تركی را در قالب‌های كهن فارسی می‌سرودند. ولی بعدها شعرای ترك بتدریج به نحو روز افزونی به زبان مشترك خودشان تمایل یافتند و با ظهور مشاهیری همچون احمد یسوی، موسسه طریقة یسویه، و یونس امره كه احتمالاً بزرگترین شاعر ترك است و اشعارش تا به امروز دوستداران فراوانی در میان ترك‌ها دارد، سنت ادبی معتنابهی فراهم آمد.

دربارة سایر زبان‌های اقوام مسلمان نیز سخن فراوان است، ولی مجال تفصیل نست. در شبه قارة هند، در زبان‌هایی همچون سندی، پنجابی، كشمیری، گجراتی و بنگالی روح اسلام عمیقاً متجلی است، و همة این زبان‌ها ادبیات وسیعی فراهم آورده‌اند كه عموماً تحت تاثیر عمیق زبان فارسی و بالطبع تعالیم زنده اسلامی، مشخصاً ویژگی‌های اسلامی دارد. ضمناً از قرن هشتم هجری قمری به این سو در شبه قاره هند زبان اردو نیز از تلفیق و امتزاج زبان سانسكریت با فارسی و نیز تعدادی واژه‌های دخیل تركی، شكل گرفت و طی قرون بعد به نحوی روز افزون به یك زبان اسلامی بدل شد تا آن كه در قرون سیزدهم و چهاردهم هجری قمری به صورت یك زبان مستقل و عمدة اسلامی درآمد كه در آن آثار ادبی منظور و منثور فراوانی پدید آمده بود. مقدر بود كه با بر چیده شدن زبان فارسی از شعبه قارة هند توسط انگلیسی‌ها، زبان اردو به زبان فرهنگ اسلامی شبه قاره تبدیل شود، و امروزه به استثنای زبان عربی كه زبان قرآن است، مسلمانانی كه به این زبان صحبت می‌كنند و آن را می‌فهمند از مسلمانان متكلم به هر زبان دیگری بیشترند.

در مورد افریقا هم همین پدیده را می‌بینیم. البته در افریقا، با توسعة اسلام زبان‌های محلی بتدریج قالب‌ها و روح ادبیات عربی را برخود پذیرفتند نه ادبیات فارسی را. در این قاره نفوذ زبان فارسی اندك و نفوذ زبان عربی عظیم بود. از غرب افریقا كه زبان‌های بربری، هاوسا، فولانی و سایر زبان‌های عمدة افریقای غربی ادبیات اسلامی بالنسبه گسترده‌ای فراهم آورده است، تا شرق این قاره كه زبان‌هایی همچون سومالی، حراری، و بخصوص سواحلی در آن رواج دارد، شكل‌گیری سنت ادبی قابل توجهی در میان مسلمانان افریقای سیاه در طول قرون گذشته كاملاً مشهود بوده است. بخشی از این ادبیات همچنان به صورت شفاهی باقی بوده و تنها از همین اواخر اغلب به خط لاتینی كتابت شده است، در حالی كه بخش‌های دیگری از آن با درآمدن به سلك خط عربی ادبیات مكتوب معتنابهی را شكل داده است. به هر حال، ادبیات مردم مسلمان افریقا، اعم از شفاهی و مكتوب، شاخة عمدة دیگری از ادبیات اسلامی به حساب می‌آید و همچون بقیة شاخه‌ها و شعب این ادبیات، از روح و قالب و محتوای قرآن و ادب عربی بهره برده است، اما در عین حال طنین زندگی محلی مسلمین قارة افریقا نیز در آن منعكس است.

در سرزمین‌های اسلامی شرق آسیا نیز همین وضع مشهود است، و می‌توان تاثیر آثار ادبی فارسی و عربی قرون هفتم تا دهم هجری قمری را در میان اقوام مالایایی زبان مشاهده كرد؛ نتیجة این نفوذ آن بوده است كه عده‌ای از چهره‌های ادبی محلی این نواحی، مثل حمزة فنصوری، سوماترانی، رانری و نظایر ایشان غالباً به نوشتن آثار ادبی مالایایی بر اساس قصص زندگی حضرت رسول (ص) یا نوشته‌های صوفیانة كسانی همچون جامی یا پیشتر از او غزالی روی آورده‌اند، و علاوه بر این، بسیاری از متون و آثار عمدة ادبیات عرفانی فارسی و عربی نیز به مالایایی ترجمه شده است. حتی در میان مسلمانان چینی سنت ادبی اسلامی قابل توجهی شكل گرفته است كه اشارات و ارجاعات آن مستقیماً به تعالیم قرآنی و تاریخ صدر اسلام است، اما آثار تعلق آن به محیط چین و زبان چینی كاملاً مشخص است و در آن از صور خیال و قالب‌های سنت ادبی چینی به وفور استفاده شده است. اشكال و مكاتب دیگری از ادبیات اسلامی در شاخه‌های گوناگون زبان‌های تركی آسیای میانه یا سایر زبان‌های افریقا وجود دارد كه اشاره به همة آنها در اینجا ممكن نیست. آنچه لازم است دانسته شود این است كه اسلام در طول چهارده قرن حضور و حیات در جهان توانسته است یك رشته ادبیات منظوم و منثور عمده پدید بیاورد كه طنین ممیزات اسلامی و روح و محتوای قرآن و حدیث در آنها مشهود است.

در تمدن اسلامی نسبت به شعر كه علاوه بر ایرانیان و عرب‌ها، در میان همة اقوام اسلامی دیگر، از افریقا تا شرق آسیا، نیز منزلتی رفیع دارد، عنایت خاصی شده است. با این حال، صورت‌های دیگری از ادبیات مثل نوول یا داستان بلند كه امروزه در غرب بازار پررو نقی دارد، هرگز در میان مسلمین نبالیده است. دلیل این امر آن بوده كه اینگونه اشكال ادبی، بویژه به صورتی كه در قرون نوزدهم و بیستم شكل گرفته، در واقع اغلب تلاش‌هایی برای خلق یك جهان خیالی و موسوم بوده كه خواننده در آن فارغ و غافل از واقعیت خداوند سیر می‌كند، و اسلام همواره به نحوی اصولی با چنین خیالبافی‌های غفلت‌انگیزی مخالف بوده است.

در مورد تئاتر و نمایشنامه نویسی نیز، به دلیل آن كه در نگرش اسلامی هیچگونه تاكیدی بر درام یا نمایشنامه به مفهومی كه در معنای اولیة یونانی آن فهمیده می‌شده، نشده بود، توجه چندانی از سوی مسلمین حتی به درام‌های یونانی مبذول نگردیده است، و ادبیاتی از آن گونه كه به مفهوم غربی بواقع متعلق به تئاتر و نمایشنامه نویسی است در میان مسلمین بسیار كم نگارش یافته است، اگر چه انواع ادبی اسلامی و تمامی از مدل‌ها یا نمونه‌هایی كه عملاً شباهت‌هایی به نمایشنامه و نوول داشته باشند، تهی نبوده است. در زمینة نوول، از جمله داستان‌های بلند فلسفی، و بخصوص حی بن بقظان فیلسوف و طبیب مشهور اندلسی، ابن طفیل، كه بسیاری از مردم آن را منشأ نخستین نوول اروپایی می‌دانند، قابل ذكر است.

با همة این احوال، رفیع‌ترین جایگاه‌ها در ادبیات اسلامی روی هم رفته از یك سو به حماسه وشعر دینی تعلق داشته است و از سوی دیگر به قصه گویی. همه انواع این آثار مشحون از ارزش‌های عرضه شده در قرآن و حدیث است و مكمل بلاواسطة متون دینی در زندگی سنتی مسلمین به حساب می‌آید و در عین حال مواعظ و اندرزهای اخلاقی پرمغزی در دسترس مسلمین می‌گذاشته است و می‌گذارد كه هر مسلمانی باید در طول زندگی در این دنیا بیاموزد. شگفت‌انگیز است كه ادبیات سنتی اسلامی بواقع چیزی جز شرح برخی اقوال معین پیامبر اكرم (ص) یا تفسیر برخی قصص معین قرآنی نیست و كل ادبیات اقوام اسلامی با نفخة ارزش‌ها و تعالیم دین اسلام بارور شده است.

ادامه دارد ...



مأخذ :
سید حسین نصر، جوان مسلمان و دنیای جدید

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

انواع عضویت
پنل کاربری