0

گفت و گو با نادر خلیلی

نادر خلیلی از آن دسته معماران ایرانی است كه اگر چه سالیان سال است به غرب رفته و در آن جا كار می كند، اما پیوند خود را با معماری ایرانی و مفاهیم مطرح در آن قطع نكرده است. او از سال 1975 به عنوان یكی از معماران فعال در عرصه معماری خاك شناخته شده است. او سالیان سال با سفر به روستاهای قدیمی ایران به مطالعه روی معماری كهن این مرز و بوم و این كه چطور این نوع معماری می تواند در جهان امروز به كار گرفته شود، پرداخت .

این سفرها او را با ارزش های زندگی روستایی ایران و در كنا ر آن با شعر عارفانه فارسی كه مولوی چهره شاخص آن است، آشنا كرد. خلیلی با الهام از این سرچشمه ها، شیوه خود را در معماری تثبیت كرد؛ شیوه ای كه شاخصه اصلی آن به كار گرفتن چهار عنصر سنتی آب، باد، خاك و آتش (عناصر اربعه) در بنا است. استفاده از خاك رس در ساختن بنا یكی از مشخصه های عمده و اصلی كار اوست. او هم اینك در كالیفرنیا زندگی می كند؛ جایی كه در سال 1986 موسسه هنر و معماری خاك كالیفرنیا (كال- ارث) را پایه گذاری كرد. خلیلی تا به حال بناها و خانه های سرامیكی فراوانی در این ایالت بنا كرده، كه مهمترین آنها گنبد رومی (گنبد جلال الدین محمد بلخی) است. او در كال ارث به آموزش معماری بر پایه شیوه خود می پردازد. در این موسسه همچنین كارگاه هایی برای كودكان دایر شده كه آنها مهارت های مرتبط با معماری آموزش داده می شود . این معمار ایرانی ، در سال 1984 جایزه «تكنولوژی ممتاز» را از شورای كالیفرنیایی انجمن معماران آمریكا (CCAIA) به خاطر ابداع «سیستم خانه های سرامیكی» از آن خود كرد و همچنین در سال 1987 پروژه او تحت عنوان «خانه سازی برای افراد بی خانمان:تحقیق و آموزش »، گواهی نامه ویژه سازمان ملل و دپارتمان آمریكایی HUD را دریافت كرد.

• • •

خلیلی پروژه های زیادی را چه در داخل ایران و چه در آمریكا اجرا كرده كه برخی از آنها عبارتند از: پروژه موزه و مركز طبیعی شهر هسپریا واقع در ایالت كالیفرنیا، طراحی و ساخت گنبد رومی در كالیفرنیا، پروژه تثبیت فرسایش در دریاچه هسپریا، طراحی شهركی برای سكونت پنج هزار نفر در كالیفرنیا و طراحی شهرك ملك شهر اصفهان برای سكونت 20 هزار نفر كه كار طراحی آن در آن سال 1979 آغاز شد. مجله «ارث لایت»مدتی پیش گفت و گویی با این معمار ایرانی انجام داده كه به جهت تنوع پرسش های مطرح شده در آن ، سئوالات مربوط به معماری انتخاب و به فارسی برگردانده شد كه در ادامه آمده است.

• شما كارتان را از معماری مرسوم غربی شروع كردید، از ساختن بناهای سر به فلك كشیده.

بله. تا سال 1975، من در نقاط مختلف جهان كار می كردم و سخنرانی داشتم . یكی از سیصد متخصص شناخته شده ای بودم كه ساختمان های بلند مرتبه می ساختند. در طول مدتی كه حدود سی هزار آمریكایی در تهران پروژه های زیادی را كار می كردند، من دفتری در تهران دایر كرده بودم. ما ایرانی ها در دل های و هوی رقابت های جاه طلبانه برسر ساختن بناهای جورواجور قرار داشتیم. روزی اتفاقی برایم افتاد كه مسیرم را عوض كرد. پسر چهارونیم ساله ام دستان، با بچه ها در پارك مشغول دویدن بود. طولی نكشید كه دویدن آنها از یك بازی به مسابقه تبدیل شد. پدر و مادر ها بچه هایشان را تشویق می كردند كه تندتر و تندتر بدوند و پسر من، چون از همه كوچك تر بود آهسته می دوید و به همین خاطر آخر شد! آمد پیش ام و گریان گفت: «بابا، بابا، می خوام تنها مسابقه بدم! »پرسیدم «یعنی چه كه می خواهی تنها مسابقه بدی؟» بعد ناگهان این موضوع در ذهنم جرقه زد:«چرا او نتواند تنها مسابقه بدهد؟» وقتی همه رفتند، خطی برای او روی زمین كشیدم و شمارش كردم :«یك، دو، سه، برو!» او رفت و با یك تكه چوب زرد برگشت. چند مدت بعد به خاطر این كار خود طرفدارانی هم پیدا كرد. او واقعا لذت می برد ازتنها مسابقه دادن و من دقت كردم دیدم همیشه اول است. بعدها عین كلمات او عنوان اولین كتاب من شد.

در هر حال باید بگویم كه من از این اتفاق تاثیر پذیرفتم و به این نقطه رسیدم كه در مسابقه جاه طلبانه زندگی، الزامی نیست كه شما با دیگران رقابت كنید! تنها مسابقه دادن، یعنی این كه به جای آن كه از دیگری ببرید یا جلو بزنید، از وضعیت های مختلفی كه در زندگی پیش می آید آغاز كنید. در بیشتر اوقات ما تنها بر استعداد ها و توانایی های دیگران غلبه می كنیم، نه بر استعدادها و توانایی های خودمان.

• شما از روستاهای سرزمین مادری تان ایران دیدن كرده اید.

نه تنها ازآنها دیدن كرده ام، بلكه این ایده و آرزو كه چطور با خاك بنا بسازیم را هم پیاده و اجرا كرده ام . در حال حاضر بیش از نهصد میلیون آدم در دنیا هست كه یا بی خانمان اند یا در حلبی آباد ها و سر پناه هایی زندگی می كنند كه زیستن در آنها باور كردنی نیست. آنها هرگز امیدی به داشتن یك سرپناه نخواهند داشت مگر آن كه با آنچه در زیر پاهایشان هست كار كنند «خاك» ،تنها جواب مسئله است. من سعی كرده ام تا این ایده را دنبال كنم كه ممكن است راهی باشد تا ما بتوانیم با خاك بنا بسازیم و به جواب برسیم. من به روند ارزشمندی دست پیدا كردم كه برای هزاران سال اجرا می شده است .

• درست همین جا،زیر پاهای شما ...

درست زیر پاهای من... بشر خاك را فراموش كرده و آن را از دست داده و نابوداش كرده و ما مشغول نابود كردن تمام آن معماری زیبای خاك هستیم، چون كه خاك را نمی توان فروخت ولی محصولات آن را می توان فروخت. اما خاك درست همین جاست وتو می توانی از آن بهره ببری.

• به نظر می رسد كه این، تنها جواب به نیاز آدم ها به سر پناه نباشد؛ اما همان طور كه دیگران و خودتان خاطر نشان كرده اید، این موضوع برخی از مسا ئل بغرنج محیطی نظیر انرژی یا تخریب جنگل ها را عنوان می كند.

وقتی شما كار با خاك را شروع می كنید، می بینید كه نیازی نیست جواب گوی راه حل ها و بازاریابی و نظایر آن باشید. همه چیز در خاك خلاصه می شود. شما بایستی دست و دلتان به كار باشد و فقط بسازید. خاك هر جور كه بخواهیم تغییر شكل می یابد و آشكار می شود. و بله، جوابی است به بحران محیطی، به تخریب جنگل ها، انرژی، و حتی به ساختمان سازی روی ماه و مریخ و سیاره های دیگر. همه اش همین جاست، چهار عنصر خاك، باد، آب و آتش. فقط نیاز هست كه ما با آن كار كنیم.

• كار با خاك با چه دیدگاهی مقدس است؟

شما یكباره این تصور را كه معمار یا سازنده یا طراح هستید كنار می گذارید و واقعا آن چیزی را می بینید كه خاك عرضه می كند؛ شما بزرگترین استاد و معمار را خواهید یافت: وقتی من یك هسته زردآلو را می بینم وآن را با كمی آب در زمین می كارم، آن هسته زمین را به درخت ها، شاخه ها، شكوفه ها و میوه ها تغییر می دهد. معماری خاك همین است! در نظر من، این دست یابی به نبوغ است و دست یابی به روح هر آنچه كه در آن هسته كوچك است- كه البته درون خود ما هم هست! من نیازی نمی بینم بروم و تلاش كنم تا زور بزنم بدانم فرم چیست و كاركرد كدام است و مردم باید چطوری بسازند یا نسازند. من فقط مشاهده می كنم كه مثلا چطور یك جانوركوچك در آب صدف های زیبا خلق می كند، یا چطور یك دانه خاك را به میوه های رنگارنگ تغییر می دهد. همه اینها منابع الهام عظیمی هستند برای من. آنها معلمان و استادان من اند. آنها چطور خاك را تغییر می دهند؟ هیچ كدام از آنها نمی گویند خدای طبیعت اند، ادعاهای گنده گنده مثل ادعا هایی كه ما ها داریم، ندارند. و با این حال چیزهایی كه خلق می كنند خداگونه است. این همه دانشگاه نیاز ندارند. آنها همه، مرتبط به هم اند و با این حال «تنهامسابقه می دهند.» اگر شما در زندگی تان چنین مصمم باشید؛ یعنی اگر تكیه گاه خودتان را یافتید، آن وقت نقطه ثقل زمین و خودتان، ساختاری را شكل می دهد كه قلب خودتان است و معماری خودتان و زندگی خودتان...

• این كاملا بسنده است و در این حالت شما نیازی به شناخت بیرون پیدا نمی كنید...جالب است. با این اوصاف، این معماری متشكل از نیروهای سازنده عالم است كه چهار عنصر را برای خلق و ساختن، و خوب... برای هر چیزی به كار می برد. این همان چیزی است كه شما تلاش كرده اید تا در ساختن خانه های خاكی خودتان وارد كارتان كنید.

دقیقا . این همان سیر و سلوك است.[جلال الدین] رومی سطر زیبایی دارد: «نرم باش، افتاده باش چون خاك تا گل های رنگ رنگ بتوانند از تو رشد كنند.»

• یكی از بناهایی كه شما ساخته اید، گنبد [جلال الدین] رومی است كه آن را برای مراقبه دانشجویانتان طراحی كرده اید.

برای مراقبه، برای سماع، برای موسیقی و برای گرد هم آمدن .

• می توانم تصور كنم كه گوش دادن به شعری از رومی در فضایی شبیه آن جا چگونه می تواند باشد.

اهمیت آن بنا این است كه تنها از یك نقطه در مركز ایجاد شده است مركز پرگار. مركز پرگار مرتبط است با زمانی كه شما دایره ای خلق می كنید كه اساس بنا، همان است. و در حالی كه به گردش در می آیید، فقط دور می زنید. شما می توانید آجر، بلوك، خشت و هر چیز دیگری را وارد بنا كنید و بگذارید نور در فصل های مختلف و در ساعات مختلف روز از روزنه توری ها وارد شود. و این روزنه ها شبیه هزاران چشم هستند . نور وارد خواهد شد . به جای قراردادن پنجره های بزرگ، هر كدام از این منفذ ها یك چشم می شود. شما می بینید كه آنچه خلق كرده اید واقعا این «گنبد» نیست ؛ چیزی است كه وحدتی در مركز ایجاد كرده و آن مركز، آن نقطه، جایی است كه صدا در آن متمركز می شود، درست در مركز. اگر شما در آن نقطه بایستید، تجربه ای خواهید داشت كه هیچ كس دیگری نداشته. پس در نور، صدا، انرژی و در جوهر مادی آن بنا، وحدتی یكپارچه هست كه از آن نقطه نشأت می گیرد و آن نقطه، نقطه خلقت منظومه شمسی و كهكشان است.

• و آیا این همان چیزی است كه شما طبق آن معتقدید ما نیاز به آموزش و یادگیری معماری ای داریم كه جاودانه باشد؟

اصل های جاودانه و مصالح جاودانه اصل های جاودانه یعنی همان چیزهایی كه در رابطه با صدف های دریایی، هسته زردآلو و مركز پرگار صدق می كند: یك نقطه در مركز و مصالح جاودانه، چهار عنصر آب، باد، خاك و آتش است و این جاست كه پی می برید شما بنا را نمی سازید، بنا شما را می سازد.

گفت وگو كننده لورن دوبوئر

منبع: مجله ارث لایت

ترجمه پرویز براتی
روزنامه شرق

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

انواع عضویت
پنل کاربری