0

سخن نخست:

به نام خدا

      در دوره معاصر متأسفانه کاشان نیز مانند اکثر قریب به اتفاق شهر های ایران، دستخوش جراحی هایی کورکورانه که از سر سراسیمگی در پیروی از تحولات نیازموده آن سوی آبها بر پیکر بلورین معماری و شهرسازی ریشه دار ما روا داشته شد، گردید. با این حال، هنوز در گوشه و کنار این شهر می توان جلوه های باقیمانده نابی از معماری ایرانی یافت؛ که در اکثر موارد هنوز مورد بی توجهی و در هیاهو و آشفتگی آن جراحی نا بخردانه در شرف نابودی است.خوشبختانه در اندک مواردی گوشه هایی از این میراث گرانبها مورد توجه و بازسازی قرار گرفته است، لکن در این جهت همچنان نگرانی ها و اقدامات صورت نگرفته بسیاری پیش رو است.

     آنچه مسلم می نماید آن است که خروج از این آشفتگی و بیماریی که به اذعان تمام دست اندرکاران دلسوز و شهروندان گریبان گیر معماری امروز ماست، و با گذشت زمان بیشتر رخ می نماید، نه در ادامه آزمون و خطا هایست که در دوره معاصر پیش گرفته شده؛ بلکه نخست در شناختن عمیق و صحیح معماری اصیل ایرانی است که مستلزم همت عالی است و سپس پیش گرفتن و عمل به آن است که جز با شجاعت و حمایت مسئولان میسر نیست.

                             

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن

غلام همت آن رند عافیت سوزم

وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی

نه هر که آینه سازد سکندری داند

کلاه داری و آیین سروری داند

که دوست خود روش بنده پروری داند

که در گداصفتی کیمیاگری داند

وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند

                             

جناب حافظ (علیه الرحمه)

امیر صالح طائفی اقدم

مهرماه 1390

کاشان از دریچه تصویر

قسمت اول :

محله درب باغ

مهندس محسن گلکار

مهندس محسن گلکار

مقدمه:

برآنیم در طول این مجموعه، با نگاهی شاید متفاوت، به معماری و بافت شهر کاشان بپردازیم. همچنین سعی بر آنست که با زبان تصویر هر چند مختصر گوشه هایی از شهر کاشان که کمتر مورد توجه و شناخت بوده است، بشناسیم؛ بلکه حساسیت بیشتر و نگاه دقیق تری نسبت به میراث ارزشمند معماری ایران زمین پیدا کرده و مسیر خود را در جهت حفظ و تداوم مؤثر معماری اصیل ایرانی، در این دوران پراکنده گویی باز بشناسیم.

در قسمت اول ضمن بیان نکاتی مختصر در خصوص شهر کاشان، به محله "درب باغ" این شهر می پردازیم.

پیرامون شهر کاشان:          

کاشان از شهرهای مرکزی ایران است که در جنوب کویر نمک و دریاچه قم و حدود 250 کیلومتری تهران قرار دارد. كاشان به علت ارتفاع اندک از سطح دریا دارای تابستانهایی خشک و فصولی کم باران است. بارش اندک و بضاعت کم زمین، موجب خشکی و کم بهرگی این خطه بوده است. بنحوی که شرایط اقلیمی بر تمام شئون زندگی سایه افکنده ومعماری و بافت شهری نیز از آن بر کنار نمانده است. بادگیرها، اندرونی ها و آب انبارها و حیاط هایی بسیار پایین تر از سطح زمین و دالانهای سر پوشیده بیانگر ستیز بی امان مردم قناعت پیشه کاشان با شرایط کویری و بادهای گرم موسمی بوده و پیوسته هنر و معانی ایرانی اسلامی به عالی ترین شکل خود در آن جلوه گر بوده است.

به لحاظ تاریخی برخی آثار مکشوفه از تپه باستانی غرب کاشان یعنی سیلک بیانگر این نکته اند که مقارن حکومت حمورابی در بین النهرین این منطقه مقر قبایل کاسویا کاشو بوده که بعداً به کاسیان و کاشیان و بالاخره به کاشان مبدل شده است . كاشان در زمان ساسانیان نیز منطقه ای آباد بوده است.

نام شهر كاشان در مآخذ اسلامی، ”قاشان“ یا ”قاسان“ ضبط شده است. این شهر در دوره اسلامی نیز یكی از شهرهای مهم و معروف عراق و عجم بود. به استناد جغرافی دانان اسلامی، نام قدیم كاشان ”چهل حصاران“‌ نیز بوده است.روایتی نیز وجود دارد که بنای این شهر به دستور زبیده همسر هارون الرشید بوده، لیکن چگونگی انتخاب این خطه کویری برای سکونت، همچنان در پرده ابهام مانده است.

پیرامون محله " درب باغ ":

درب باغ برگی از تاریخ کهن کاشان، محله ایست با قدمت طولانی که نظام مندی شهرسازی ایرانی به روانی در آن به چشم می خورد؛ که امروز مورد بی مهری واقع شده است.

درب باغ که در انتهای راسته اصلی بازار واقع شده، در گذشته محل زندگی کسبه بنام بازار بوده است. در پهنای محله تمام عناصر شهری از جمله آب انبار، حمام، حسینیه، مسجد وجود دارد.

موقعیت روی نقشه :

001

002

003 004

تصاوبر:

در ادامه تصاویری از محله درب باغ ارائه می گردد .

با ما همراه شوید تا با هم قدمی در محله درب باغ بزنیم.

01

آینه تمام نمای هویت

02

جای آن دارد که خون موج زند در دل لعل            زین تغابن که خزف می شکند بازارش

03

امام زاده طاهر و منصور

04

هنر اکنون ز دل خاک طلب باید کرد       زان که اندر دل خاکند همه پر هنران

05

چه نگاهی دارد! شاید فردا به زمین خوار شود

ز نفس، از احساس ، همگی خاک شود

این چنین می گوید...

06

آشنایی نه غریب است که دلسوز من است       چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت

07

بی مهری تا چه حد؟

08

سیم آمد که آسایش آورد، ولی ... آرامشم رفت

09

و چه گویم با تو که مرا خوار و ذلیلم کردی

10

گوهر پاک بباید که شود قابل فیض       ورنه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود

11

چه غنی هستم من گر بدانم نفسم با نفس اجدادم رفت و آمد دارد

12

13

14

15

نگذاریم نفس این هفت رنگ، زیر پاهای زمانه شود آخر همه سنگ

16

دیرگاهی است که صدایش به سکوت آمیخته است

به گمانم خفته است

...شاید هم این منِ ما

و چرا ما خبری از دل زارش به سرحد خبر ها نبریم

17

بگشا لب به سخن تا که بگویم سخن از خامی ها

18

2 تا کوبه برنجی

19

ای کاش بماند

20

21

چه کسی ساخت مرا چه کسی بود؟ و کجا شد اکنون

22

در ورودی کتابخانه ضرابی

23

خانه احسان

24

گذر به آینده نامعلوم

25

به امید روزی که همه چون "احسان"، ابدیت را با دست، احساس کنیم

پایان قسمت اول، ادامه دارد...

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

انواع عضویت
پنل کاربری