0

سازمان میراث فرهنگی که طی ساز و کارهای پیچیده‌ای سرانجام توانست به قوانین منسجمی دست پیدا کند، اکنون شاهد شرایط ای‌ است که این قوانین دستمایه‌ای برای دلالان و فرصت طلبان می‌شوند. این اتفاق طی 8 سال گذشته اساس و پایه میراث فرهنگی ایران را سست کرد. چگونه این اتفاق افتاد از زبان یکی از کارشناسان میراث فرهنگی بخوانید.

چگونه قوانین میراث فرهنگی به درد دلالان و فرصت طلبان خورد

خبرگزاری میراث فرهنگی- گروه میراث فرهنگی - اگر چه اولین قوانین میراث فرهنگی (قانون راجع به حفظ آثار ملی‌) به سال 1309 به تصویب رسیده است و اولین اثر ملی ایران نیز با نام «سلیمان تپه، زیرز، مازیر و یا زیر تپه» که در تاریخ 24 شهریور سال 1310 توسط آندره گدار معرفی شده بود، در 8 بهمن ماه 1313 در فهرست آثار ملی ثبت شد(البته از بخت بد آثار ملی! محل قرار گرفتن این مجموعه تاریخی که آن زمان در خاک ایران بود، بر اساس قرار داد 1975 الجزایر میان ایران و عراق و انجام یک سری توافقات مرزی به عراق داده و در عوض بخش هایی از خاک عراق به ایران واگذار شد).
 
با این وجود موضوع " حرایم" آثار ملی عمری تنها کمتر از سه دهه دارد. بعد از انقلاب که دو عامل رشد جمعیت و مهاجرت به شهرها رونقی بی‌سابقه گرفت کم‌کم حدود و حرایم شهری از دایره کنترل شهرداران و مسئولان ذیربط کم تجربه دهه 60 خارج شد با این وجود این توسعه بی حد و حصر شهرها هم نتوانست عطش سیری ناپذیر انفجار جمعیتو مهاجرت را فرو بنشاند.
 
تصویب « قانون تشکیل سازمان میراث فرهنگی » در سال 64 محصول اولین اندیشه جمعی و حاکمیتی ساماندهی، تجمیع و مدیریت مواریث فرهنگی کشور در بعد از انقلاب بود و برای اولین بار در بند12ماده 2 قانون اساسنامه سازمان میراث فرهنگی کشور مصوب 1/2/1367: «تعیین حریم بناها،مجموعه ها ،محوطه ها و تپه‌های تاریخی ثبت شده و ضوابط خاص معماری و طراحی داخل حریم» جزو وظایف و ماموریت‌های سازمان تعیین شد.
 
همچنین در بند11 همان ماده :"اظهار نظر در کلیه طرح‌های عمرانی جامع و تفصیلی در رابطه با مناطق فرهنگی و تاریخی و موافقت نهائی درباره محوطه ها و بافت ها و اماکن فرهنگی تاریخی ارزشمند در موارد مذکور و جلوگیری از هرگونه تخریب آن‌ها" به عهده سازمان میراث فرهنگی محول گردید و بر همین پایه بود که بعدها سازمان میراث فرهنگی همواره عضو صاحب رای کمیسیون ماده پنج شهرها و کارگروه مسکن و شهرسازی استان ها بوده است.
 
از اوائل دهه 70 اصطلاح حقوقی "حریم اثر ملی" یا "حریم حفاظتی مصوب سازمان میراث فرهنگی" رسما" وارد ترمینولوژی حقوقی کشور و در سال1375برای اولین بار موضوع حفظ حرائم آثارتاریخی وارد کتاب قانون ایران (موادی از قانون مجازات اسلامی/ تعزیرات- مصوب 2/ 7/ 1375) شد :
 
«هرکس بدون اجازه از سازمان میراث فرهنگی کشور یا با تخلف از ضوابط مصوب و اعلام شده از سوی سازمان مذکور در حریم آثار فرهنگی – تاریخی مذکور در این ماده به عملیاتی نماید که سبب تزلزل بنیان آن‌ها شود یا در نتیجه آن عملیات به آثار و بناهای مذکور خرابی یا لطمه وارد آید،علاوه بر رفع آثار تخلف و پرداخت خسارت وارده ، به حبس از یک تا سه سال محکوم می شود.(ماده 560 )
 
"ثبت آثار تاریخی کشور در فهرستی تحت عنوان آثار ملی از سال 1310 تا آغاز به کار دولت نهم (سال1384)3600 مورد بوده است.بی توجهی به اصل اساسی تعیین حریم در موارد ثبت شده پیش از سال 84 نیز وجود داشت، اما پس از این زمان ثبت آثار در فهرست آثار ملی بدون تعیین عرصه و حریم شدت بیشتری یافت.به عنوان مثال در میان آثاری که با شماره یک تا ‌هزار در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده‌اند، 375 اثر دارای حریم مصوب و ضوابط مشخص است، اما در مقابل از شش هزار اثری که اخیرا در این فهرست ثبت شده‌اند، تنها یک اثر تعیین حریم شده است.از مجموع کل آثار ثبت شده در فهرست میراث ملی کشور از سال 1310 تا 1389 تنها 1650 اثر تعیین حریم شده.با وجود ثبت 26هزارو300 اثر در زمان دولت‌های نهم و دهم تنها برای 520 اثر حریم تعیین شده و عمده این تعیین حریم‌ها هم مربوط به آثار از پیش ثبت شده است."(روزنامه شرق / شماره 1301-یک شنبه - 2 مرداد 1390 )
 
شرایط دهه 70 که تازه قوانین و ضوابط میراث فرهنگی شکل می گرفت در عین حال شرایطی ایده آل برای حفظ حرمت حرایم آثارملی داشت و علی‌رغم نو پا بودن سازمان میراث فرهنگی اما در مجموع مسئولان و کارشناسان به بهترین وجه ممکن از حدود و ثغور آن دفاع و محافظت می کردند.
 
اما در اواخر این دوره طلائی و اوایل دهه 80 بناگاه افرادی که همچون سازمان مظلوم و مهجور میراث فرهنگی، خود را از قافله رشد اقتصادی عقب می دیدند به کشفی مهم در ارتباط با میراث فرهنگی نائل آمدند! و آن کشف ارزش افزوده املاکی بوده که همواره به دلیل سختگیری ها و نظارت های سرسختانه سازمان میراث فرهنگی (تخریب و نوسازی ارتفاع و تراکم، کاربری ها و ... )تاحدود زیادی از سوی مالکان بصورت بلاتکلیف رها شده بودند و هیچ انتفاعی برای خرده مالکان نداشت. همین امر باعث شده بود که علاوه بر غیرانتفاعی بودن‌،بدترین و بدمنظرترین فضای شهری هم باشند و عملا" این املاک از تیررس توجه دلالان دور مانند. اما همین املاک متروکه و بدمنظر بمرور زمان و در اوج رشد لجام گسیخته شهر های بزرگ، به معادن بالقوه پول تبدیل شدند!.
 
به مرور که بازار اقتصاد مملکت رونق گرفت به تبع واحدهای تجاری که بیشتر در مرکزشهر و بازار های تاریخی متمرکز بودند، نیز رونق یافتند و مالکان به دنبال توسعه فضا و نیز فضاهای پشتیبان نظیر انبار و کارگاه تولیدی و... برآمدند، حتی خانه ها و محلات مسکونی نیز تن به این تغییر دادند و یا کارگاه شدند و یا حجره و پاساژ؛ و در این میان هیچ ملکی ارزانتر و مفت تر از املاک عرصه و حرایم میراث فرهنگی نبود. چرا که سازمان میراث فرهنگی بی‌سروصدا، نافذ تر از هر عنصر و ابزاری باعث تنزل قیمت این املاک شده بود. اما رشد روزافزون خواسته تجار،پای دلالان و واسطه ها را به وادی میراث کشاند.آرام آرام میراث فرهنگی هم آلوده دلال بازی شد!.
 
دهه 80 بازار دلالی میراثی رونق گرفت و از اواخر همان دهه با از دست رفتن سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در دولت نهم!،تاخت و تاز دلالی بین بخش خصوصی،شهرداری و سازمان به اوج رسید.هرچقدر آمار ثبت آثار تاریخی در فهرست ملی بیشتر شد تخریب ها هم بیشتر شد و هر اندازه برای سفت و سخت تر شدن بقای این آثار نقشه کشیدند! و حرائم بیشتری تصویب گردید دلالی و سوء استفاده ها نیز افزونتر شد.حتی شایع شد که برخی از ثبت ها و مصوبات نیز برای همین دلالی ها و بالا بردن قیمت صورت گرفته و یا این شایعه که در این اواخر دخالت مدیران به سطوح عالی هم رسید.
 
اما علت شیوع این آفت چه بود؟ آیا علت را می‌بایست در ضعف بدنه کارشناسی و حوزه تخصصی جستجو کرد؟خیر!.البته این به معنای سلامت و بی عیب و نقص بودن بخش کارشناسی میراث فرهنگی نیست.اما تذکار این نکته هم ضروریست که کدام شرایط و جریان کلی باعث این تغییر مسیر شد و چه تفکری و نگرشی این انحراف بزرگ را رقم زد.
 
بدنه کارشناسی عمدتا" همان نیرو های دهه 70 بودند و یا نیرو هائی که در همان مکتب درس گرفته بودند،پس چه شد که این ویروس مخرب تمام سازمان را فرا گرفت؟ پاسخ را باید در سطحی فراتر از سطح کارشناسی جستجو کرد،در تغییر رویکرد و نگرش مدیریت کلان سازمان دید.
 
مدیران عالی و ارشد سازمان اساسا" به موضوع میراث فرهنگی اعتقادی نداشتند و میراث فرهنگی را نمی‌فهمیدند. میراث فرهنگی را خودشان تفسیر می کردند. برخی میراث فرهنگی را تنها آثار برجسته ای چون تخت جمشید و پاسارگاد،چغازنبیل ،میدان نقش جهان ، کاخ گلستان و ..... می دانستند و این همان رویکرد و تفکر ناقص پیش از انقلاب بود که به باستان گرائی صرف و آثار باستانی بها می دادند.اگر چه دانسته است که اگر دامنه تخریب ها به حوالی همان آثار هم می کشید و هیچ کدام از این آفت خلاصی نداشتند.
 
برخی میراث فرهنگی را محصول توهم و ساخته ذهن عده‌ای مجنون و عاشق پیشه به نام باستان شناس و کارشناسان حفاظت و مرمت آثار تاریخی می‌دانستند که عمدتا" قابل اعتنا نیستند!.شاید به همین خاطر بود که آثار و نوشته‌ها و گزارشات و اسناد و مدارک آنها هم، چندان محلی از اعراب نداشتند و بهمین دلیل بود که در جریان جابجائی سازمان به شیراز هم پژوهشگاه (پژوهشکده ها) و هم مرکز اسناد و مدارک میراث فرهنگی بکلی متلاشی شد و کسی هم ککش نگزید!.و از همین رو بود که مدیران استراتژیست! سازمان دچار سوء تفاهم جایگزینی میراث معنوی با میراث مادی شدند و در حالی که آثار تاریخی یکی یکی مورد تعرض و تخریب قرار میگرفتند همایش های مستمر ثبت میراث معنوی در یکایک استان ها برگزار شده و عناوین و اسامی سنت ها و برخی هنرها در فهرستی طولانی قرار گرفتند.آن هم چیزهائی که مردم و میراث داران واقعی این سنت ها و آئین ها خود تا به امروز حفظ کرده اند!.
 
بدیهی است این میراث نابودگر در سازمان ریشه دوانده است و ضروری است دولت جدید با صبر و حوصله و با دقت و ظرافت و علم و اطلاع دقیق با آن مواجه شود.شاید اولین اقدام انتخاب و انتصاب مدیرانی متخصص و باتجربه در مصادر این سازمان است؛در ستاد و در استان‌ها.بی اعتنائی به این مهم شانس دوباره ای برای نجات بقایای نیمه جان پیکره میراث فرهنگی این مملکت نخواهد گذاشت.
 
باید متولیان امر درک کنند که این سازمان ماهیت و بنیادی علمی دارد و به اعتبار همین شان بود که در دهه 60 در مجموعه وزارت علوم جای داشت و پس از آن حیاتش تا به امروز پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری گام به گام به هر زحمتی بود بقا و دوام یافته است.چگونه و کجا می شود پژوهشگاهی پیدا کرد که تا این اندازه بی اثر و ثمر و مهجور باشد؟ و این چگونه پژوهشگاهی است که حداقل به عنوان یک اتاق فکر و یک معدن علم و تخصص از تاثیر گذاری بر مدیریت و آینده یک سازمان عریض و طویل ناتوان است. و خود به ابزاری به دست مدیران تنزل یافته است؟!.
 
پس باید رئیس و مدیران جدید سازمان ضمن یک خانه تکانی از بالا، به گزینشی کاملا" تخصصی برای مسئولیت‌های صدر تا ذیل بیاندیشند و با تانی مهره هائی بچینند که در پایان مثل این دوران، مات این میدان فرهنگی و علمی نباشند!.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

انواع عضویت
پنل کاربری