0

ادبیات و هنر در تمدن اسلامی
قسمت سوم : هنرهای تجسمی

سید حسین نصر





هنرهای تجسمی

در عنایت به هنرهای تجسمی كه جایگاه مهمی در تمدن اسلامی دارد، بلافاصله با سلسله مراتبی از حیث خصلت دینی این هنرها مواجه می‌شویم. اگر در هنرهای سمعی رفیع‌ترین جایگاه از آن تلاوت قرآن كریم است، در هنرهای بصری یا تجسمی عالیترین هنرها، كه همانا مقدس‌ترین هنرهای اسلامی نیز هست، عبارت است از خوشنویسی و معماری. هنر نخست با كتابت كلام خداوند كه همان قرآن باشد، پیوند دارد، و هنر دوم با ایجاد فضایی كه كلام خداوند در آن طنین می‌افكند، یعنی همان مساجد كه همة معماری‌های دیگر اسلامی به یك معنا صورت بسط یافته آن است. بسیار قابل توجه است كه سلسله مراتب هنرها در اسلام با آنچه در غرب می‌بینیم به نحوی بارز تفاوت دارد. در تمدن غرب و برخی دیگر از تمدن‌ها هنرهای نقاشی و پیكرتراشی هنرهای اصلی به حساب می‌آید و از اهمیت دینی فراوانی برخوردار است. اما در اسلام به عكس، جز معدودی مجسمة شیر كه اینجا و آنجا معمولاً در وسط حوض‌ها یا استخرها و احیاناً در مدخل برخی قصرها قرار دارد، چیزی به اسم هنر پیكرتراشی یا مجسمه سازی وجود ندارد كه از آن سخن گفته شود، و نقاشی نیز همواره به شكل مینیاتور با هنر كتابسازی مربوط بوده و ابداً آن مقام و منزلت مركزی را كه در غرب دارد، نداشته است.
بنابراین در اسلام، دو هنر توامان خوشنویسی و معماری، كه منعكس كنندة كلام خداوند در جامعة اسلامی است، در زندگی دینی نقش اصلی را دارد. خوشنویسی مستقیماً بیانگر واكنش روح مسلمین در قبال نزول وحی قرآنی است. شعر عربی پیش از نزول قرآن نیز وجود داشته، ولی چیزی به عنوان خوشنویسی عربی یا طبعاً اسلامی پیش از نزول قرآن وجود نداشته است. خوشنویسی یك هنر علی‌الاختصاص اسلامی است و هیچ گونه سنت و سابقه‌ای پیش از اسلام نداشته است. در زمینة هنر خوشنویسی نخست خط كوفی شكل گرفت و سپس طی قرون متمادی اسلوب‌های دیگری همچون نسخ یا نسخی، ثلث، محقق، ریحانی، و نستعلیق با زیبایی و ظرافتی باور نكردنی پدید آمد. به این ترتیب هنری به وجود آمد كه بتدریج از كتابت متن قرآن مجید فراتر رفت و به كتابت سایر انواع كتاب‌ها و تزیین اشیاء زندگی روزمره، وتزیین خانه‌ها و طبعاً مساجد راه برد، به نحوی كه كل محیط طاهری زندگی اسلامی به بركت این هنر تجلیگاه كلام خداوند شد و مآلاً باعث گردید كه نام خداوند و تعالیم دین اسلام همواره و در همه جا نصب العین مسلمین باشد.
در زمینة معماری این فقط بناهای منفرد نیست كه اهمیت دارد. طبعاً ساختمان مساجد كه سنت و سابقة آن به صورت اولیة مسجد مدینه و روش‌های گوناگون متاخرتر گنبد سازی، شامل روش‌های طاقبندی سه كنج و روش‌های دیگر وام شده توسط مسلمین از معماری ساسانی در ایران و معماری بیزانس در سوریه و مصر، باز می‌گردد، در این زمینه بسیار اهمیت دارد. اما آنچه از این هم مهمتر است ایجاد یك محیط كامل شهری و طرح كل شهرهایی است كه در آنها همسازی كامل میان جهات و جنبه‌ها و ضروریات گوناگون زندگی بشری حفظ شده، و مسجد به عنوان قلب شهر، با كاخ‌ها یا مركز قدرت سیاسی، بازار، یعنی مركز اقتصادی شهر، مدرسه، یعنی مركز علمی شهر، محلات مسكونی، كاروانسراها و كارگاه‌های پیشه وران و صنعتگران به نحوی مربوط و مرتبط بوده كه آموزش دینی، آموزشی، اقتصادی، معیشتی و سیاسی جامعه همگی كاملاً با هم ادغام و همساز گردیده باشد.
یكی از قابل توجه‌ترین ویژگی‌های شهر اسلامی در مفهوم سنتی آن، عبارت بوده است از همسازی كامل آن با بوم طبیعی و هماهنگی آن با آب و هوا و سایر شرایط طبیعی و اقلیمی. شهر اسلامی هرگز به نحوی ساخته نشده است كه نشانگر مخالف انسان با طبیعت باشد. بلكه به عكس، همواره همساز و همسو با نیروها و عناصر طبیعت بنا شده است. در ساختن این شهرها حداكثر استفاده از نور، باد، سایه، و موادی كه در دسترس بوده به عمل آمده و این مواد به نحوی مورد استفاده قرار گرفته است كه اگر زمانی مردم شهر شهر را ترك می‌كردند، این مواد به طور طبیعی به آغوش طبیعت باز می‌گشته است. در مراكز شهری اسلامی، اعم از آن كه در شمال افریقا بوده باشد یا در یمن یا ایران یا جای دیگر، تا به امروز شواهد و نمونه‌های فوق‌العاده نظرگیری از همسازی «سكنة شهر» با محیط طبیعی مشهود است. در عصر ما كه عصر بحران محیط زیست است، خیلی چیزها می‌توان از طرح‌ریزی‌های شهر سنتی اسلامی ونیز معماری بناهای منفرد آن آموخت.
برخی از عناصر و اجزاء شهر سنتی اسلامی نیز صرفاً حیثیت و ربط دینی و معنوی دارد. شهر سنتی اسلامی یا سفیدرنگ است، همچنانكه در شمال افریقا یا حتی جنوب اسپانیا، به عنوان یادگاری از گذشته‌های دور آن، تا به امروز می‌بینیم، و یا، به صورتی كه در ایران و افغانستان و جاهای دیگر مشاهده می‌كنیم، به رنگ خاك و زمین. هر دوی این رنگ‌ها تداعی كننده یا موجد حس ثبات وآرامش است. شهر اسلامی به هیچ وجه تهییج كننده واضطراب انگیز نیست؛ بلكه به عكس، به نظر می‌رسد كه آرامشی از نوع صلح و سكوت عالم ابدی شهر اسلامی را در برگرفته و آرامشی كه با رنگ سفید تداعی می‌شود یادآور جامة درخور آن جهان است. با این حال، درون شهر، و بخصوص درون خانه‌ها، مشحون از رنگ‌ها و آجرها و كاشی‌های رنگارنگ یا حیاط‌های پرگل و درخت است. كل زیبایی شهر اسلامی متوجه درون آن است نه بیرون آن. خانه‌های سنتی مسلمانان، خواه از آن اغنیا باشد یا از آن فقرا، از بیرون چندان تفاوتی با هم ندارد. و این مانع از آن است كه مردم نسبت به هم احساس نابرابری شدید كنند. اصل زیبایی خانه‌ها را باید در آن سوی دیوارها و در درونشان دید. لذت و آرامشی كه با عبادت خداوند همراه است، و برخورداری از مواهب خداوند، بخصوص سعادتی كه همبستة زندگی خانوادگی است، در درون خانه‌ها بازتابیده است. شهر اسلامی را، آنچنانكه سنتاً ساخته می‌شده است، بایستی یكی از بزرگترین دستاوردهای هنر اسلامی دانست. و به همین قیاس، از بین رفتن آن را در خلال قرن گذشته باید یكی از بزرگترین مصایبی شمرد كه در نتیجة استیلای استعمار غرب بر جهان اسلام در قرون هجدهم و نوزدهم بر جهان اسلام نازل شد، و سپس با اقدامات حكومت‌های مسلمان بظاهر مستقل كه حریصانه در پی تقلید از مدل‌های شهرسازی غربی بودند، ادامه یافت.
در نگاهی به سایر هنرهای اسلامی، تذكر این نكته لازم است كه در اسلام هیچ تمایز و تفكیكی میان هنرهای زیبا و صنایع دستی یا هنرهای صنعتی وجود ندارد، و این تمایز وتفكیك همچنانكه می‌توان دید، در غرب و در زبان‌های انگلیسی و فرانسوی با جدا كردن هنرهای زیبا از بقیة هنرها پدید آمده است. این تعابیر و اصطلاحات اگر چه امروزه به زبان‌های عربی و فارسی و تركی و سایر زبان‌های اسلامی ترجمه شده و در سرزمین‌های اسلامی رواج یافته، اما هیچ سنت و سابقه‌ای در تاریخ اسلام نداشته است. در جهان سنتی اسلام سلسلة مراتب هنرها بر این مبتنی نبوده است كه این هنرها «زیبا» یند یا «صنعتی» یا «خرد» بلكه بر میزان تاثیری كه این هنرها بر روح بشر می‌گذارد استوار بوده است. به همین دلیل است كه مهمترین هنرها پس از هنرهای مقدس همبسته با خوشنویسی و معماری، كه مستقیماً با كلام خداوند مربوط بوده است، هنر لباس سازی است، زیرا پس از عوالم روحی كه در اسلام با كلام الهی مربوط است، هیچ چیز بر روح انسان به اندازة نزدیكترین چیز به بدن انسان، یعنی لباسی كه می‌پوشیم، تاثیر نمی‌گذارد، و مساله لباس ابداً یك امر سطحی و بی‌اهمیت نیست. مسلمین با توجه به تكیه‌ای كه در طول قرن‌ها بر تعالیم شریعت در باب متانت و سادگی داشته‌اند، و نیز با عنایت به سرمشق‌های مستقیم پیامبر اكرم (ص) و اهل بیت ایشان، و بالاخره نیازها و ضرورت‌های اقلیمی و مشرب‌ها و ذوق‌های قومی، انواع گوناگونی از لباس‌های زیبای مردانه و زنانه ابداع كرده‌اند. لباس‌های مردان همواره مردانه و مردسالارانه بوده‌اند و لباس‌های زنان همواره زنانه و نجیب.
علاوه بر این، لباس‌های مردانه و زنانه همواره به نحوی طراحی و دوخته می‌شده كه شأن و شرافت ظاهر اندام و حركات بدن بشر به عنوان مخلوق خداوند و به عنوان خلایف خداوند در روی زمین كاملاً ملحوظ و محفوظ باشد و ضمناً مایة زیبایی حركات در طی نمازها و نیایش‌ها [ی جمعی] بشود، كه عملاً با غایب شدن این لباس‌های سنتی دیگر چنین زیبایی‌هایی در این اعمال مشهود نیست. مشخصة لباس‌های اسلامی مردانه عمامه است كه حدیثی در باب آن می‌فرماید جامعة اسلامی مادام كه مردان آن عمامه بر سر داشته باشد گمراه نخواهد شد. این حدیث در حالیكه نمادین یا سمبولیك است، بخوبی اهمیت عمامه را كه یكی از زیباترین پوشاك‌های سر در جهان است، نشان می‌دهد. بر سرگذاشتن عمامه، به یك معنا، كنایه از این است كه باید گردن فراز داشت و از وظیفه‌ای كه به عنوان خلیفة خداوند بر دوش انسان است غافل نبود.
مشكل می‌توان با در تن داشتن لباس‌های سنتی اسلامی، اعم از این كه «عبا» یا «عبایه» بوده باشد یا «جلابه» یا «شلوار» و یا اشكال و اجزاء دیگر نظایر آن، لاادری یا ملحد بود زیرا این لباس‌ها در واقع به معنای ظهور اظهار این وظیفة روحانی است كه انسان نمایندة خداوند بر روی زمین است. كنار گذاشته شدن لباس‌های سنتی اسلامی، همچون از دست رفتن معماری و بافت شهری سنتی اسلامی، به معنای ضایعه و خسرانی بزرگ برای تمامیت و جامعیت تمدن اسلامی است كه مسلمین از ابتدای تارخ اسلامی در بطن و آغوش آن زیسته و تنفس كرده‌اند.
پس از لباس، چیزهای دیگری كه انسان دایماً با آنها محشور است و بر روح انسان بسیار تاثیر می‌گذارد عبارت است از اسباب و اشیاء زندگی روزمره مثل فرش كه بر روی آن می‌نشینیم، یا سفره‌ای كه غذاهامان را در آن می‌چینیم، ظروف و اسبابی كه با آنها غذا می‌خوریم، كاسه‌ای كه در آن آب می‌نوشیم و نظایر آن. تمدن اسلامی بر این اسباب و وسایل به اصطلاح «خرده ریز» بسیار تاكید كرده است، زیرا تاثیر همین خرده ریزها بر روح انسان بسیار بیش از نقاشی‌ها و تابلوهای موزه‌هاست كه آدم در غرب احیاناً سالی یك یا دوبار و یا حداكثر هفته‌ای یك بار یكشنبه‌ها آنها را می‌بیند. به همین دلیل است كه این گونه اسباب و وسایل یك مقولة عمدة هنر اسلامی را تشكیل می‌دهد. به فرش و اهمیتی كه در این زمینه داشته است توجه كنید، آنهم نه فقط فرش ایران كه احتمالاً هنوز هم زیباترین و خوش نقش‌ترین فرش‌های جهان است، بلكه همچنین به فرش‌های آناطولی یا افغانستان و یا فرش‌های بافت بربرهای شمال افریقا و سایر فرش‌های جهان اسلام كه همگی همچنان از شكاهكارهای قالی‌های دستباف در سراسر جهان است. نیز اسباب و وسایلی همچون ظروف بلوری زیبای ساخت سوریه، باتیك‌های سرزمین‌های مالایایی زبان، كارهای مسی مصر عهد ممالیك، و كارهای چوبی شبه قارة هند و شمال افریقا را به خاطر بیاورید كه در میان همة آنها می‌توان قله‌های رفیع هر یك از انواع هنر اسلامی مورد نظر را یافت. اینگونه اسباب و وسایل هنری نقش فراوانی در خلق یك فضا یا محیط زیبا و متین و آرام اسلامی داشته است كه مسلمین در هوای آن تنفس می‌كرده و می‌زیسته‌اند.
بدیهی است كه بهترین مینیاتوری ایرانی و سپس مغولی و تركی كه خود تحت تاثیر مینیاتورهای ایرانی بوده است، از جملة شاهكارهای هنری و نقطة اوج هنر نقاشی جهان اسلام به حساب می‌آید. این مینیاتورها، بویژه مینیاتورهای متعلق به دورة تیموری و صفوی، در سراسر جهان به عنوان شاهكارهای نظرگیر هنری مورد تقدیر و ستایش بوده است. مینیاتورهای ایرانی از نقطة نظر اعمال ظرافت‌ها، تركیب رنگ‌ها، و نیز پرداخت روحانی و غیر طبیعت گرایانه چهره‌ها و اشكال، به كمالی دست یافته است كه اعجاب انگیز است. اما باید به خاطر داشت كه هنر مینیاتور همواره با هنر كتابسازی همراه و همبسته بوده و اصلاً از آن جهت «مینیاتور» [یعنی ریز و كوچك] نام گرفته كه هیچگاه ابعاد بزرگی نداشته است. ظرافت طبع و لطافت احساسات اسلامی در زمینة نقاشی، با آن كه صورتگری جز در مورد تمثال سازی از خداوند و پیامبر اكرم (ص) تحریم نشده بوده، عمدتاً مصروف طرح‌های هندسی و اسلیمی یا عربانه شده و هنر صورتگری را در كانون عنایت و اهتمام هنری خود قرار نداده است. بنابراین، مینیاتورها اگر چه از جملة مفاخر مواریث هنری اسلام به حساب می‌آید، اما در هنر اسلامی مخصوصاً در خارج از ایران جایگاه و منزلتی در حد خوشنویسی و معماری و شهرسازی نداشته است. قرآن‌های دوره ممالیك و تیموریان به یك معنا اوج رفعت هنرهای تجسمی در اسلام است و حتی نامبردارترین نقاشی‌ها و تابلوهای كسانی همچون بهزاد در مقایسة با آنها از اهمیت دینی و روحانی كمتری برخوردار است.


ادامه دارد ...


مأخذ : سید حسین نصر، جوان مسلمان و دنیای جدید

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

دیدگاه‌ها  

0 # sharare 1391-07-11 17:39
ba tashkor az matalebeton vali on chizi nist k man donbalesh migardam in matlabi k gozashtid tarikhiye rabti be tahghighi k man daram darbareye selsele marateb nadare jaeiyam peyda nakardam ta alan :-?
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
انواع عضویت
پنل کاربری