0

گسست فرهنگی معماری ایران در گفت و گو با دكتر مهدی حجت مدیر پروژه تونل رسالت
نیازهای معماری ایرانی را خفه كرده ایم

ساختمان هایی با نمای سنگ، آجر یا سیمان، سازه هایی با اسكلت فلزی یا بتونی و بناهایی با اندازه های كوتاه و بلند، سطح شهرهای ما را پوشانده اند. اشكال ظاهری ساختمان ها در عین تفاوت هایشان، به یكسانی خسته كننده ای رسیده اند و خاطره طرح های مختلف پنجره، حوض، حیاط و بازی معماران پیشین با نور و آب و ... به عنوان نمادهای معماری سنتی ایران امروز فقط در كتاب های معماری مانده است و بس.

ساختمان هایی با نمای سنگ، آجر یا سیمان، سازه هایی با اسكلت فلزی یا بتونی و بناهایی با اندازه های كوتاه و بلند، سطح شهرهای ما را پوشانده اند. اشكال ظاهری ساختمان ها در عین تفاوت هایشان، به یكسانی خسته كننده ای رسیده اند و خاطره طرح های مختلف پنجره، حوض، حیاط و بازی معماران پیشین با نور و آب و ... به عنوان نمادهای معماری سنتی ایران امروز فقط در كتاب های معماری مانده است و بس.
افزایش جمعیت شهرنشین، نوع زندگی ماشینی امروز و تغییر ذائقه های مردم، جا را برای به كار بردن دوباره اغلب این عناصر تنگ كرده است در چنین فضایی دیگر نمی توان انتظار داشت تا خانه هایی با حیاط مركزی، درون گرا در مناطق گرم و سرد یا برون گرا در مناطق معتدل و مرطوب ساخت. بادگیر دیگر به كار تهیه و تلطیف هوای مناطق گرم مركزی و جنوبی نمی آید و شاید خشت هم مصالحی استوار برای خانه سازی نباشد.
اما آیا معماری ما را همین عناصر شكل داده اند؟ آیا وقتی صحبت از معماری سنتی می شود باید نظری به این نشانه ها داشت و آیا در صورت عدم توانایی در تطبیق این نشانه ها با شرایط امروز؛ گسست معماری امروزمان توجیه پذیر خواهد بود؟
در یك كارگاه ساختمانی، فضایی كه از دو سو با عبور ماشین های سبك و سنگین محصور می شد، جایی در دل زمین، كارگاه تونل رسالت به سراغ دكتر مهدی حجت رفتیم. موسس و اولین رییس سازمان میراث فرهنگی ایران، حرف هایش با یادگارهای گذشته در هم آمیخته است. شاید به همین دلیل او دیگر تنها شعار نمی دهد.
حجت در حال حاضر مدیر پروژه ای است كه اگر به درستی اجرا شود، بزرگ ترین اتوبان گسسته تهران یعنی شرق و غرب اتوبان رسالت به یكدیگر متصل خواهند شد.
می گوید: «معماری ظرف زندگی انسان است.» این تعریف هم جامع و مانع است و هم برای عموم هم قابل فهم است، خودش می گوید: «مفهوم ظرف قابل تامل است. در كنار آن باید تعریفی از زندگی ارایه داد و در نهایت منظورمان از انسان را مشخص كنیم. به نظر من معماری بدون انسان، معنایی ندارد. جوهر معماری انسان است.»

* دقیق تر بگویید، معماری چیست و از چه مفاهیم و تجربیاتی تاثیر می پذیرد؟

_ معماری، همه رفتار انسان را، یعنی نوع بروز اختیار او كه متاثر از فرهنگ و بینش است در خودش مستتر دارد. معماری آیینه ای است برای زندگی انسان. طی دو، سه سده گذشته تصوری در مورد معماری رایج شده است كه معماری را اثری هنری مثل مجسمه می داند برای بیان ایده ها و آرمان های معمار به صورت كالبدی كه مفهومی را بیان می كند. در حالی كه برخلاف این تصور، حضور هنرمند معمار در یك اثر معماری، از طریق زندگی قابل تصور توسط او برای انسان مطرح است. بنابراین معمار تنها ساختمان را طراحی نمی كند بلكه او از طریق طراحی ساختمان، زندگی انسان را شكل می دهد. همه عظمت معماری در این است كه معماران چه در مقیاس كوچك، یعنی تك بناها و چه در مقیاس بزرگ تر كه تغییر شهرسازی از آن می كنیم. در حقیقت به افراد می گویند كه توسط بنای طراحی شده چگونه رفتار كنند. اگر از این جایگاه عدول كنیم، معماران تبدیل به آرایش گران بنا می شوند. متاسفانه معماری در شرایط فعلی تا حدی به این مرتبه نزول پیدا كرده و ما فكر می كنیم اگر ساختمان زیبایی درست كنیم، معماری صورت داده ایم.

* به این ترتیب آیا می توانیم معماری را از ساختمان جدا كنیم و سازه های بی تناسب و بدقواره موجود را بدون معماری در نظر بگیریم یا باید بپذیریم كه هر نوعی از ساختمان سازی، نوعی از معماری را در خود دارد، البته با درجه خاصی از كیفیت؟

_ به نظر من در این مورد هم تعابیر غلطی وجود دارد. عده ای روند تكاملی معماری را این گونه تشریح كرده اند كه ابتدا آلونك به وجود آمده، كه حتی جنبه های عملكردی زندگی فرد را هم پاسخ نمی دهد، سپس ساختمان است كه به جنبه های عملكردی جواب می دهد اما بخش روانی انسان را در نظر نمی گیرد و در آخر اگر به ساختمانی برخورد كنیم كه آن جنبه های روحانی را هم در خود جای دهد، دارای معماری است. در حالی كه به نظر من ممكن است شما یك چهارتاقی داشته باشید كه كاملا معمارانه ساخته شده باشد. حتی اگر كلیه شرایطی كه یك زندگی نیازمند آن است زیر یك سایبان دوچرخه ایجاد شده باشد، می توان ارزش معمارانه برای آن قایل بود. از همین رو است كه معماری ارگانیك روستاها دارای ارزش فوق العاده ای از لحاظ زندگی انسان است. در نهایت معماری وقتی اتفاق می افتد كه انسان و كیفیت زندگی انسان در آن حضور دارد. نقطه شروع ارزیابی من در مورد معماری، كیفیت ظهور زندگی انسانی در اثر است.

* با توجه به پیشینه فرهنگی مردم ما و دین جاری و ساری در آن، معماری چه سطحی از كیفیت زندگی را باید در خود داشته باشد و چه ویژگی هایی را باید دارا باشد تا معماری در رتبه متوسط یا بالاتر در جامعه ایران محسوب شود.

_ ملتی در سرزمینی به مثابه جغرافیا در طول زمان یعنی تاریخ به تجربه اندوزی پرداخته است. این تجربه از یك سو از خصوصیات اقلیمی اش متاثر است و از سوی دیگر به تجربه هایی متكی است كه در طول زمان به دست آمده است. به این ترتیب این انسان در طول زمان به منشی دست پیدا می كند كه از كیفیت مواجه شدن او با دنیای پیرامونش نشات گرفته است. نام این منش را فرهنگ می گذاریم. باید شرایط استثنایی وجود داشته باشد كه مسیر تاریخی حركت یك قوم كه مانند خطی با زوایا و انحناهای خاص خودش امتداد پیدا كرده، ناگهان شكسته شود و در مسیر دیگری قرار گیرد. آن اینرسی كه در امتداد خط وجود دارد، امتداد یافتن خودش را تقاضا می كند. اصل، بر بقای این حركت است. امروزه در تمام محافل فرهنگی دنیا اصل بر تداوم فرهنگی است نه بریدگی فرهنگی، مگر آن كه دلیلی وجود داشته باشد تا بخشی از سنت ها تغییر یابد. عده ای گمان می كنند تكنولوژی روز و دستاوردهای امروز بشر، به اندازه ای موثر است كه ما روش های فرهنگی چند هزار ساله خودمان را كنار بگذاریم. برای همین مدعی می شوند: آنچه گذشته، گذشته است. ما امروز انسان جدیدی هستیم كه باید خودمان را برای شرایط جدید آماده كنیم.
اما باید بدانیم معماری متعلق به زمان و مكان است. همه معمارها می دانند اگر كسی در این جغرافیا بخواهد به معماری بپردازد، نمی تواند شرایط محیطی را در نظر نگیرد. همین امروز اشتباهاتی كه بشر در مخالفت با طبیعت مرتكب شده است، منكوب شده و مورد طرد قرار گرفته است. بشر امروز ما را به هماهنگی و دوستی با طبیعت دعوت می كند. صحبت این نیست كه همان كاری را انجام دهیم كه صد سال پیش انجام می گرفته است، اما فارغ از هماهنگی با طبیعت و جدا از آنچه طی قرون مختلف بر ما گذشته است، نمی توانیم حركت كنیم. به طور مثال طرز تلقی تاریخی ما از آب، متعلق به این اقلیم است. جایگاه آب در فرهنگ ما حاصل معاشقه و معامله پدران و مادران ما با آن طی سالیان گذشته است. این جایگاه چیزی نیست كه با یك شوك كوتاه مدت برطرف شود. پژواك آن در عمق ذهن ما وجود دارد. ما به یادگارها و خاطرات ازلی مان متكی هستیم و متوجه باشیم یا نباشیم، خوش آیند ما، در تكرار آن خاطره ها است. وظیفه معماران است كه لذت بردن مشروع را از طریق حضور در فضایی كه در آن زندگی می كنیم، فراهم آورند. اما در معماری امروز، آن ذوق تاریخی را كه در ما وجود دارد و آنچه كه ما را از دیگران متمایز می كند، به سادگی فراموش كرده ایم. امروز از معماری مان لذت نمی بریم چون اتصال این آثار با ساختار ذهنی عمیق و تاریخی ما برقرار نیست. هدف میان مدت ما در معماری باید درك جان مردم باشد. فرهنگ چند هزار ساله ما با تكنولوژی روز بر هم نخواهد ریخت. فرهنگ مثل هوا می ماند؛ ما آن را تشخیص نمی دهیم، اما در آن تنفس می كنیم. میلیاردها نیروی فرهنگی در جان ما وجود دارد كه با چند حادثه جدید منقلب نخواهند شد.
ما نیازمند آن هستیم كه خواسته مردم كشورمان را كه خواسته ای عمیق و تاریخی است، برآورده كنیم. كسی كه با این خواسته و با اصول و قواعد زندگی ایرانی آشنا نیست، طبیعتا اثر مطلوبی تولید نخواهد كرد. اگر قرار است خوی و خصلت ایرانی و ایرانی بودن مجددا احیا شود، باید آنچه در طول تاریخ این سرزمین به تجربه در آمده و فرهنگ تاریخی معماری ما را شكل داده است مورد شناسایی قرار گیرد.

* وقتی صحبت از معماری سنتی می شود، چه چیزی در ذهن مجسم می شود؟

_ به تعبیر دیگر آیا معماری سنتی ما مجموعه ای از عناصر مثل حوض، حیاط مركزی، پنج دری و ... است یا این عناصر حاصل نوعی از تفكرند كه در شرایط فعلی ممكن است متفاوت جلوه كنند؟

* سنتی كه ما از آن صحبت می كنیم عرف اجتماعی است و در طول زمان تبدیل به امری شده كه مورد تصدیق كل جامعه قرار گرفته و به نسل های بعد انتقال پیدا كرده است.

_ من یك ملت را مثل یك فرد انسانی تصور می كنم كه در طول عمرش رفتارهایی از او سر زده است. او مثل یك انسان، در طول تاریخ منشی داشته است و رفتارهایی از خودش نشان داده است. برای تشخیص رفتاری كه در موقعیت جدید از او سر می زند، باید به گذشته نگاه كنیم. كسانی كه می گویند در دنیای امروز می خواهیم امروزی رفتار كنیم، به شدت نیازمند نگاه به گذشته هستند. البته این، در صورتی است كه فرد بخواهد طبق قاعده رفتار كند. قوانین، مصالح، تكنولوژی و نیازهای انسان، كه همگی در معماری موثر هستند، و به صورت روزانه در حال تغییر و تحول اند، باید در كنار میل به ایرانی بودن مورد توجه و دقت قرار گیرند، برای این كار الزامی نیست كه ما دوباره از خانه های حیاط مركزی با بادگیر استفاده كنیم. بادگیر، مشكلی بود در دوره خودش. حیاط مركزی، حوض و ... هم همین طوراند. با مطالعه نحوه مواجهه پدران مان با مسایل و مشكلات گذشته، خلق و خوی مردم گذشته برای ما روشن می شود.
ما باید به اندازه توان و فهم خودمان، خلق و خوی معمارانه مردم كشورمان را از دل تاریخ بیرون بكشیم، سپس بر اساس این اطلاعات، نوع رفتار مردم با پدیده های جدید را سنجیم. اما این رفتار را از مردم به دست آوردیم نه از دل خودمان.
سوالی كه شما مطرح كردید، مهم ترین سوالی است كه امروز در معماری كشورمان مطرح است. در طول سال های اخیر دو راه پیش گرفته شده است. عده ای مطرح می كنند كه ما می خواهیم با سنت این مردم در آشتی باشیم و آن را رعایت كنیم. اما ابداع و خلقی هم از خودشان نشان نمی دهند و آن چه ارایه می كنند كپی برداری نمونه های پیشین است. گروهی هم می گوید ما نه تنها الگوهای گذشته را نمی شناسیم، بلكه به دلیل شرایط متفاوت امروز نمی توانیم آنها را بشناسیم؛ پس به طور كل گذشته را رها می كنند و اثر تازه ای خلق می كنند به عقیده من این دو روش هر دو مطرود است. راه سومی را باید در پیش گرفت؛ آن هم این كه با هم نشین شدن نسبی با طول تاریخ معماری این سرزمین و در موانست با این آثار متوجه قاعده حاكم بر آن شده و بر اساس شرایط تازه، راه مناسبی برای زیستن پیدا كنیم.
كسی كه به تعریف معماری آن گونه كه گفتم؛ اعتقاد دارد باید قایل به رابطه ظرف و مظروف باشد. انسان ایرانی، امروز متولد نشده است. او دارای رفتار، منش و خلق و خوی خاصی است؛ باورها و اعتقاداتی دارد كه باید در طراحی معماری در نظر گرفته شود. اگر كسی می خواهد امروز به معماری بپردازد، باید نگاهی هم به شیوه عملكرد گذشتگان خودش داشته باشد. باید بفهمد در طول سال های گذشته چگونه با عناصر مختلف زندگی برخورد شده است.
پدران ما برای گذشتن از رودخانه زاینده رود، با ساختن سی و سه پل یك سمفونی فضایی تصنیف كرده اند. بعد از آن هم افرادی به ساختن پل فلزی اقدام كرده اند. پل فلزی محصول دوره پهلوی است. گارد ریل های این پل حتی به شما اجازه نمی دهد كه هنگام عبور از آن، رودخانه را ببینید. ملتی كه پل خواجو و سی و سه پل را تجربه كرده، امروز درخواست ها و تقاضاهایی از ما دارد. می شود به این تقاضاها پاسخ نداد اما در همین حال می توان فهمید كه این فرد در طول تاریخ چند هزار ساله خود، نوعی از برخورد را با طبیعت داشته است. انسان ایرانی در طول دوران شهرنشینی اش به آسمان نگاه كرده است. آیا نمی توان در معماری امروز راه نگاهی به آسمان تعبیه كرد؟ آیا نمی توان به نحوی از آن جا ارتباط او را دیگر بار با آب درخت یا نور برقرار كرد؟
ما نیازهای معمارانه جامعه ایرانی را خفه كرده ایم. یك روز از ما معمارها سوال خواهد شد كه آیا برای مردم سرزمین مان ظرفی درست كردیم كه بتوانند رابطه اشان با طبیعت، با خویش، با دیگر انسان ها و با خدا را از طریق آن برقرار كنند؟ این همه، دلالت بر آن دارد كه ما نیازمند شناخت سنت هستیم تا از طریق این بازگشت، منش مردم را به دست آورده و بر اساس آن و متناسب با نیازهای روز اجتهاد كرده و عمل نماییم.

* با توجه به مطالعاتی كه شخصا داشته اید، آیا می توان به عناصر مشخصی از سنت اشاره كرد كه توجه به آنها برای هر معمار و با هر روشی الزامی باشد؟

_ معماری ساختن شكل و به دست آوردن تعدادی از اشكال نیست تا به دلیل داشتن سابقه در تاریخ این سرزمین، مجاز به استفاده از آنها باشیم. معماری درك حالات انسانی است تا برای آنها ظرف مناسبی طراحی كنیم. من نمی توانم از حوض، حیاط مركزی، بارگیر و... به عنوان عناصر پایدار معماری ایرانی یاد كنم. صورت شكلی طرز تلقی ما از ویژگی های زندگی ایرانی زمانی به منصه ظهور می رسد كه معمار، طرح خودش را ارایه می دهد. به این ترتیب هم راه خلاقیت های معمارانه باز گذاشته می شود و هم مسیر تبعیت از سنت تاریخی هموار می شود.

* لطفا درباره طرز تلقی ها، به صورت محسوس تر صحبت كنید.

_ هزاران نمونه از نوع نگاه ایرانی ها به زندگی را می توان مثال زد. ما یك طرز تلقی ویژه ای از نور داریم. هر قدر بتوانیم آن را عمیق تر بفهمیم، آن را بهتر در معماری مان به كار خواهیم برد. این موضوع قابل گفتن نیست، آن را باید فهمید. معنای نور را باید فهمید و بعد از آن، تجربه ای كه در طول تاریخ معماری ما در مورد آن به دست آمده، مورد مطالعه قرار داد و پس از آن با دست باز می توان به كار عملی پرداخت. به این ترتیب در معماری دانش به بینش تبدیل می شود. هنگام طراحی یك بنای جدید، آن چه از گذشته آموخته ایم، حكمتی را در اختیار ما قرار می دهد كه استنباط ما از گذشته معماری این سرزمین خواهد بود. والتر گروپیوس، از سردمداران مدرنیسم در معماری در این باره می گوید: «یك معمار باید دارای دو چیز باشد؛ آمادگی برای آموختن و هدیه الهی.» این الهام، متكی به دانش تئوری و تجربی است. این مساله را در مورد آب، نور، فضای سبز، پله، قرنیز و هر عنصری از عناصر به كار رفته در معماری مان می توان مثال زد. به قول لوییكان، یكی از نظریه پردازان بزرگ معماری، «بایداز هر عنصر در معماری پرسید كیست و سپس آنها را همان گونه كه پاسخ داده اند به كار برد.»
آن چه تاكنون عنوان شد، مباحث كلی است، ما در مورد موضوعات جزیی تر هم می توانیم به بحث و بررسی بپردازیم. به طور مثال اندازه هایی كه در معماری ما مورد استفاده قرار می گیرد و تناسباتی كه بین آنها به كار می رود، می تواند متناسب و مبتنی بر پیشینه این فن باشد. صحبت من این نیست كه مجددا با همان اندازه های سابق به ساخت و ساز بپردازیم، این مساله امكان پذیر نیست. اما اگر قرار است برای فضا یا بخشی از معماری مان اندازه خاصی را رعایت كنیم، منطقی تر است كه به فرهنگ اندازه ها در كشورمان توجه كنیم.
من تنها تاكید می كنم كه اگر قرار است حرف سنجیده ای زده شود، ابتدا به ساكن نمی تواند مطرح شود. حرف سنجیده باید در عمق تاریخ ریشه داشته باشد. كسانی كه پیش از ما وجود داشته اند دیوانه نبوده اند. آنها بر اساس عقل رفتاری انجام داده اند كه رفتار عاقلانه ما نیز باید به این پیشینه متكی باشد.
هیچ مانعی برای استفاده از تكنولوژی روز و مواد و مصالح جدید وجود ندارد، اما این عناصر تازه باید توسط قوه هاضمه فرهنگی، هضم شود و رنگ ایرانی به خودش بگیرد و پس از آن مورد استفاده قرار گیرد.
اگر صرفا به دلیل عمومی بودن آن عنصر بخواهیم معماری مان را با دنیای روز تطبیق دهیم و به صبغه تاریخی خودمان بی توجه باشیم، دچار انقطاع فرهنگی شده ایم.

* در صحبت هایتان اشاره كردید كه باید فرهنگ گذشته و كاركرد عناصر مختلف در این فرهنگ را بفهمیم. باید قطره قطره هم از این فرهنگ نوشید تا آن را فهمید. به نظر می رسد دریا دریا از فرهنگ و پیشینه فرهنگی مان در حال از دست رفتن است. در این شرایط شاید دیگر چیزی برای فهمیدن وجود نداشته باشد. با این اوصاف معمار، چگونه می تواند به آن تاریخ مراجعه كند؟

_ آن چه كه در حال از دست رفتن است نحوه و میزان توجه نسبت به آثار فرهنگی مان است، نه خود این آثار، باید علت از دست دادن آثار تاریخی مان را پیدا كنیم. هیچ ملتی آن چه را كه ارزشمند تلقی می كند از دست نخواهد داد. ما خاك مملكت مان را ارزشمند دانستیم، خون هزاران جوانمان را دادیم، هشت سال مقاومت كردیم، یك وجب از این خاك را از دست ندادیم. اما امروز میراث فرهنگی مان در حال نابودی است. تنها علتش این است كه به اندازه ای كه باید آن را ذیقیمت تلقی نمی كنیم. اولین كاری كه باید صورت گیرد احیای تفكر ارزشمند شمردن میراث گذشته است. به جای محافظت از آجرها، باید به حفاظت از ذهنی بپردازیم كه ارزش های فرهنگی خودش را در آجر پیدا می كند. حفاظت از میراث فرهنگی پیش از هر چیز در ذهن ها اتفاق می افتد. البته من این حرف را قبول ندارم ه ما امروز بیش از گذشته میراثمان را از دست داده ایم. این را بر اساس اطلاعات و تجربه هایم می گویم. شهرنشینی و تخریب های ماشینی و تاسیسات نوین صدمه زیادی به میراث ما می زند، اما این آسیب ها به اندازه بی توجهی های گذشته نیست. با این همه آن چه امروز باید از آن مراقبت شود، ارزشمندی این آثار در ذهن مردم است. اگر توانستیم میراث گذشته را به الماس تبدیل كنیم، هیچ دزدی نمی تواند آنها را ببرد. اما اگر به پادری تبدیل شدند، به راحتی قابل دزدیده شدن اند. مشكل ما در مراقبت از داشته هایمان این است كه دولت جانشین ملت شده و خود را متولی هر امری تلقی كرده است. در چنین شرایطی مردم برای خود مسئولیتی قایل نیستند.
در حالی كه میراث فرهنگی متعلق به مردم است. مردم می توانند و باید از ناموس ثانوی خود مراقبت كنند. مردم حاضرند كه از میراث خود حفاظت كنند، اما ما نتوانسته ایم ارزش این آثار را به آنها منتقل كنیم و همواره از كمبود نگهبان و نبود اعتبارات مالی شكایت می كنیم. ما هدف را گم كرده ایم.
در صورتی كه درست عمل كنیم حفاظت از آثارمان را به درستی صورت دهیم، به اندازه كافی آثار در مملكتمان هست كه بتوانیم كلیه مفاهیم گم شده معمارمان را در آن پیدا كنیم. برای این كار دیر نیست، دیر است برای آن كه آخرین ادارك برای ارزشمند تلقی كردن میراث فرهنگی _ كه هنوز در جامعه ما وجود دارد _ آن هم از بین برود. این آثار فیزیكی سطح كشور نیست كه در حال از بین رفتن است، آن آخرین ذرات ایمان به ارزش میراث فرهنگی است كه در حال نابودی است. این، اصلی ترین سیاستی است كه باید بر میراث فرهنگی ما حاكم باشد.

* پس نشانه گیری بحث ما هم از توجه صرف به معماران باید خارج شود و به سیاست گذاران فرهنگی بپردازد.

_ تنها سیاست گذاران فرهنگی نیستند كه در این باره مسئول اند. شما نیز به عنوان بخش فرهنگ ساز كشور باید بتوانید به این نیاز پاسخ بدهید. رسانه ها نیز موظف اند تا مردم را نسبت به ارزشمندی فرهنگ گذشته شان آگاه كنند و به دولت یادآور شوند كه وظیفه اش حفظ ارزش آثار تاریخی است نه حفظ فیزیك آنها.

مأخذ : خبرگزاری میراث فرهنگی

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

دیدگاه‌ها  

0 # متین 1391-01-05 21:02
سلام مرسی از مطالب عالی تون .من دانشجوی معماری هستم ترم دوم و باید برای عید یه ساختمان طراحی كنیم در حد ابتدایی من خیلی دوست دارم ساختمانی كه طراحی میكنم رنگ و بوی ایرانی داشته باشه و هویت ایرانی ما رو نشون بده لطفا راهنماییم كنید مرسی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
انواع عضویت
پنل کاربری