alhamra
شهرهای افسانه ای
داستان های غرناطه
اینجا، در میدان كوچكی كه بنای سان نیكولاس، در محله البسیط ساخته شده، همه چیز فوق العاده است. در پایان روز، وقتی برفراز این بام ایستاده ایم و خورشید كم كم از غرب پایین می آید، به نظر می رسد غرناطه (گرانادا) شعله ور شده است





سهیلا قاسمی
alhamra

اینجا، در میدان كوچكی كه بنای سان نیكولاس، در محله البسیط ساخته شده، همه چیز فوق العاده است. در پایان روز، وقتی برفراز این بام ایستاده ایم و خورشید كم كم از غرب پایین می آید، به نظر می رسد غرناطه (گرانادا) شعله ور شده است. این شهر همانند افسونگری دلفریب زیبایی هایش را به نمایش می گذارد و دل هر رهگذری را به سوی خود می كشد. «الحمرا»، باغ های دل انگیزی كه حتی در تابستان پوشیده از برف می شوند و «سیرانوادا» فراموش شدنی نیستند.
هوا غلظت زیادی ندارد. ساكنان عادی شهر هم همانند توریست ها لذت می برند. گویی هیچ چیز برایشان عادی و روزمره نمی شود. همه جا در آرامش و صلح كامل است. وقتی از البسیط می گذریم و روبه پایین حركت می كنیم خانه های سفید كوچكی توجه مان را جلب می كند. این خانه ـ باغ ها از قرن های هفدهم و هجدهم باقی مانده و سال ها پیش هنرمندان و علاقه مندان به آثار باستانی آنها را خریداری كرده و به ترمیم شان پرداخته اند. لذت بخش ترین كار این است كه به هنگام سفر به اسپانیا اتاقی در یكی از هتل های باغ های الحمرا كرایه كنیم. در این منطقه به هر طرف كه می رویم بازهم بی هیچ مقاومتی سرمان را برمی گردانیم و به سمت این باغ ها خیره می شویم. به سمت قصر هزارتو و هزاررمزی كه درون آنها است.
alhamra

وقتی ساعات بازدید به پایان می رسد و جمعیت توریست ها پراكنده می شوند، می توان شكوه و عظمت الحمرا در آرامش را با لذت فراوان چشید. سه بار در روز می توان منظره ای جادویی را مشاهده كرد: صبح زود وقتی طراوت هوای سحر عطر خاصی به باغ می دهد و تاریكی و روشنی باهم نبرد می كنند، باغبان ها بی توجه به صحنه حیرت آور اطرافشان به كار می پردازند. در پایان روز وقتی هوا راز و رمزهای باغ را بیشتر جلوه گر می كند و شب هنگام، زمانی كه ماه سایه هایی به فضاهای عجیب می افزاید، ابهام و زیبایی رمزآلود الحمرا را بیشتر جلوه گر می كند.
الحمرا، محل برخورد بربرها، یهودیان و اعراب
وقتی از در وارد می شویم، تازه مناظر باورنكردنی را می بینیم. راه درازی كه در اطرافش درختان سرو صف كشیده اند، ما را به سمت قلعه ای سرخ رنگ هدایت می كند. راه مثل راهنمایی است كه گام به گام همراهمان حركت می كند و بارها به ما خوش آمد می گوید. این فضا یادآور «واشنگتن ایروینگ» نویسنده آمریكایی است. اوایل قرن نوزدهم او در اینجا زندگی می كرد. ایروینگ آنقدر در این فضای بیگانه غرق شده بود و آنقدر مجذوب این مكان بود كه بالاخره افسون مناظر اطراف موجب خلق آثار به یادماندنی ای مثل «داستان های الحمرا» شد. این قصه ها پر است از ماجراهای شاهزاده خانم ها و گدایان، دزدان و اربابان بزرگ و همه كسانی كه شاید روزی پشت این دیوارهای بلند زندگی می كردند.
ازدحام جمعیت و شعف خاصی كه درونمان را سرشار كرده موجب می شود ایروینگ را به فراموشی بسپاریم. وارد محوطه شیرها می شویم. این محوطه به خاطر چشمه ای كه می جوشد و سمبل حیات است و همچنین مجسمه هایی كه در اطرافش قرار گرفته، این چنین نامگذاری شده است. مجسمه شش شیر نر و شش شیر ماده بر عظمت این فضا افزوده است.
alhamra

«الریاض السعید» یا باغ سعادتمند همان جایی است كه ایروینگ از آن به عنوان عدن یا بهشت جاویدی كه نامش در قرآن آمده یاد می كند. در این باغ پر از خوشبختی همه چیز مثل آب زلال است. حتی سنگ هم شبیه آب است. بین موزاییك های چینی و كاشی كاری هایی كه رنگ های سبز و آبی مسحوركننده ای دارند، سنگ هم مثل آب جاری می شود. روی این موزاییك ها شعرهایی به رنگ طلایی و با حروفی نرم و پرانعطاف نوشته شده است.
الحمرا سرشار از سمبل است و كامل بودن آن به دلیل قدمتش است. این محل جایی است كه بربرها، یهودیان و اعراب بسیاری را به خود دیده است. در قرن یازدهم «بادیس» پسر شاه «چابوس» نخستین قصر این منطقه را بنا كرد. در این پادشاهی «اندلس»، نشان سال های طلایی اسلام همچنان پابرجا است. در آن زمان آخرین سلاطین در رویاهای باغ های بهشتی و نعمت های وعده داده شده در قرآن بودند. به همین دلیل رویاها و قدرت تجسم شان موجب شد كه باغ های افسانه ای، فواره ها و اوج زیبایی معماری اسلامی را برای ساخت قصرهایشان به كار گیرند. سلسله «بنی نصر» با علاقه وافر به شكوه و بزرگی، بیش از سایرین به آبادی این منطقه كمك كرد. غرناطه تا سال ۱۴۹۲ همچنان رو به پیشرفت بود تا این كه روز دوم ژانویه سال ۱۴۹۲، شاه ابو عبدا... كلید های شهر را به پادشاهان اسپانیایی یعنی فردیناند و ایزابل لاكاتولیك تسلیم كرد. او در حالیكه اشك می ریخت شهرش را ترك كرد.
باروك، زشتی ثروت
عظمت باغ به حدی بود كه هیچ كس جرات نداشت به آن دست بزند. تا حدی كه قصر كاملاً به فراموشی سپرده شد. از آن پس پرندگان و ارواح در قصر ساكن شدند. چند قرن بعد واشنگتن ایروینگ نیز در آنجا سكنی گزیده و هنوز هم اتاقی كه او برای خودش انتخاب كرده بود همچنان حفظ شده است. ایروینگ شاهزاده خانم ها «زیدا، زریدا و زرهیدا»، خواهران شاه عبدا... را كه عاشق شوالیه اسپانیایی بودند، به تصویر كشیده است.
alhamra

«در سالن محل پذیرایی فرستادگان و جلوی پنجره وسطی بالكنی هست...» و از این بالكن می توان غرناطه را كاملاً مشاهده كرد. گنبدی از جنس چوب درخت سرو تصویر را كامل و جاودان می كند. تاق قوسی این گنبد به نظر ملكوتی می رسد و كلید مكعبی شكلی كه در وسط آن طرح شده دیوانه وار ما را به یاد عظمت ملكوتی پادشاهی خداوند می اندازد.
ساعت ها بی آنكه متوجه گذشت زمان شویم در حیاط پشتی «لوس آرایانس» به تماشای درخت ها می پردازیم و از خود می پرسیم:
آسمان كجاست؟ آب كجاست؟ به نظر می رسد كه چشم هایمان فریب خورده اند و باید از فكرمان كمك بگیریم. همه محدودیت ها از بین رفته و تنها چیزی كه به نظر واقعی می رسد درختانی هستند كه شاخه هایشان در باد به نرمی تكان می خورند و ما سایه هایشان را در حوض می بینیم.
بالای سرسرای پایینی مدخل های كوچكی به چشم می خورد كه با پرده هایی پوشیده شده اند این مدخل ها به حرمسرای قصر راه دارند. سلاطین در تالار دیگری به سر می بردند كه «دوس هرماناس»نام داشت و نزدیك محوطه شیرها بود.گچ بری های حیرت انگیز این تالار و گنبد فوق العاده هشت گوشش همچنان پابرجا است. البته قسمت بالایی آن كمی ویران شده است.
وقتی باغ ها را پشت سر می گذاریم به«جنرالیف» اقامتگاه تابستانی امرای غرناطه می رسیم. باغ های منحصر به فرد و قصرهای هزار توی اندلس كه هر لحظه بازدیدكنندگان از حیرت انگشت به دهان مانده و تحسینش می كنند با حرف قابل توصیف نیست. زیبایی های خیره كننده همراه با رنگ های ارغوانی، سبز و نارنجی كه هماهنگی عجیبی با محیط دارند و آب جاری كه همه رنگ ها را تلطیف می كند همه جا چشم ها را به خود خیره می كند. این آب جاری نشانی از حاكم واقعی باغ است و گذر زمان را به ما گوشزد می كند.
پس از ترك باغ ها، با رفتن به داخل غرناطه كمی تسلی پیدا می كنیم. این شهر خیلی راحت و بی هیچ قاعده و قانون خاصی قابل سیر و سیاحت است. تنها چیزی كه می توان گفت این است كه شهر جذابی است. با ورود به دیر سان «خرونیمو» كه در نزدیكی خیابان كونستیتوسیون قرار دارد ، حس می كنیم در طلا آب تنی می كنیم. اصلاً باور كردنی نیست.
alhamra

حتی یك فضای كوچك بدون طلا پیدا نمی كنیم. غرناطه خود را به همه عرضه می كند. باروك با نمایش زشتی ثروت زیاد، زیبایی الحمرا را بیشتر جلوه گر می كند. شب نزدیك است و بنای سان نیكولاس دوستدارانش را از دور فرا می خواند، حالا باید به الحمرا بازگردیم، جایی كه واشنگتن ایروینگ داستان هایش را با این جمله شروع می كرد: «روزی روزگاری پادشاهی بود كه بر غرناطه حكم می راند...»
اوسونا، اوج كمال باروك
این شهر در ۲۵ كیلومتری سویل واقع شده است. اوسونای خارق العاده، ارزش تاریخی فوق العاده ای دارد. این شهر رومن و مسلمان به عنوان یك اثر بازمانده از باروك اندلس دیداركنندگان بسیاری دارد. از بناهای كنار هم تا بالای تپه ای كه در پالزامایور واقع شده و بعدازظهرها ساكنین شهر به آنجا رفت وآمد می كنند، انواع و اقسام كلیساها، صومعه ها، ساختمان های مسكونی و به خصوص قصرهای كوچكی با بالكن های دلفریب كنار جاده ردیف شده اند. سنگ زردرنگ درخشانی هم كه در كنار جاده قرار دارد، این زیبایی كم نظیر را تكمیل می كند.



همشهری-شماره 171
برچسب ها:

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

انواع عضویت
پنل کاربری