0
تناقض‌گویی‌های هرودوت پس از 2500 سال آشكار شد

با انتشار این اثر سترگ ( یونانیان وبربرها )، منبع مهمی در خصوص بخشی از تاریخ ایران باستان در دسترس پژوهندگان عرصه تاریخ و فرهنگ ایران قرار گرفت و امیرمهدی بدیع سال‌ها پس از پژوهش‌های ارزنده‌اش و پس از مرگ، نام آشنای هموطنان خود شد.



آرزو رسولی: زنده‌یاد «امیرمهدی بدیع» را شاید تاكنون كمتر كسی در ایران می‌شناخت. دانشمند و فلسفه‌دان بزرگ ایرانی كه تمام عمر خود را صرف پژوهش بر فلسفه و تاریخ و علم كرده بود و با تالیف كتاب‌هایی به زبان فرانسه مانند «اندیشه روش در علوم» در 7 جلد و «توهم گسترش‌پذیری بی‌پایان حقیقت» در 2 جلد و نیز «هگل و مبادی اندیشه معاصر» پایه‌های پذیرش خود را به عنوان دانشمندی صاحب‌نظر در غرب استوار كرد و مورد ستایش قرار گرفت.
«امیرمهدی بدیع» در 1294 ه.ش در همدان به دنیا آمد و پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی، در 1312 برای ادامه تحصیل به اروپا رفت و تا پایان عمر در آنجا ماندگار شد.
وی در رشته‌های فیزیك، ریاضی، ریاضیات عالی، مهندسی،‌ زبان و ادبیات و فلسفه علوم تحصیل كرد و به زبان‌های فرانسوی، انگلیسی، آلمانی، ایتالیایی و زبان‌های باستانی یونانی و لاتینی تسلط داشت. با این پیشینه علمی و با مطالعه گسترده بر بخش مهمی از تاریخ ایران به تالیف كتاب‌های «آیین و گفتار زردشت» و 6 جلد كتاب «یونانیان و بربرها» دست زد. وقتی دو جلد نخست «یونانیان و بربرها» در اروپا انتشار یافت،‌ ابتدا با استقبال صاحبنظران روبرو شد و نقدها و مقالاتی درباره آن در نشریات نوشتند اما پس از انتشار سایر جلدها، امیرمهدی بدیع با چنان توطئه سكوتی روبرو شد كه تا آخر عمر در قصبه زیبا ولی دورافتاده «اسكونا» واقع در بخش ایتالیایی‌نشین سوییس خانه‌‌نشین شد.
متاسفانه این دانشمند پركار ایرانی در كشور خود نیز چندان مورد عنایت واقع نشد.
دو جلد نخست «یونانیان و بربرها» را چهل سال پیش استاد احمد آرام به فارسی برگرداند كه ابتدا بخش بخش در كتاب هفته در سال 1341 منتشر می‌شد. سپس شركت سهامی انتشار آن را در یك مجلد به سال 1343 منتشر كرد. جلد دوم آن به همت دكتر «پرویز ناتل خانلری» مدیرعامل بنیاد فرهنگ ایران، در این بنیاد در سال 1347 به چاپ رسید. سال ها بعد، در سال 1364 نشر پرواز دو جلد را در یك مجلد به چاپ رساند. اما ترجمه و انتشار سایر جلدهای این كتاب دیگر ادامه نیافت. تا آنكه «محسن باقرزاده» مدیر انشارات توس تصمیم به انتشار كل مجموعه گرفت و از آنجا كه نشر پرواز حاضر به واگذاری حقوق دو جلد نخست به انتشارات توس نشد، این دو جلد نیز بار دیگر ترجمه شد و با انتشار این اثر سترگ، منبع مهمی در خصوص بخشی از تاریخ ایران باستان در دسترس پژوهندگان عرصه تاریخ و فرهنگ ایران قرار گرفت و امیرمهدی بدیع سال‌ها پس از پژوهش‌های ارزنده‌اش و پس از مرگ، نام آشنای هموطنان خود شد.
این مجموعه با عناوین خطا در تاریخ، دو جهان مكمل یكدیگر، شوش در برابر آتن،‌ سالامیس و پلاته، صلح شاه،‌ از اسكندر تا مهرداد در چاپ فارسی در چهارده جلد منتشر خواهد شد و جلد پانزدهمی حاوی شرح زندگی امیرمهدی بدیع و نقل همه گزارش‌ها، نقدها و معرفی‌هایی كه به زبان‌های فارسی و اروپایی درباره كتاب او نگاشته شده‌اند، به ابتكار ناشر به این مجموعه افزوده شده است.
گرچه مولف عقیده‌ای به درج زندگی‌نامه خود نداشت و در نامه‌ای به «محمدعلی جمالزاده» نوشته بود: «اصل آن است كه در كتاب آورده‌ام و مابقی جزییات شخصی و بی‌اهمیت است. شخصا عقیده دارم كه كتاب را باید از صاحب آن جدا دانست و به صورت موجودی مجرد و تنها دید. هر چه مولف بیشتر فراموش شود حقیقت یا كذب مطلب نمایان‌تر است... خود را هرگز چیزی ندانسته و نمی‌دانم. آنچه را دوست دارم و برای آن اهمیت و اعتباری قائلم، آن است كه كم و بیش در كتابهایم آورده‌ام و مابقی هیچ است.» (نقل از مقدمه سیدمحمدعلی جمالزاده بر ترجمه احمد آرام از این كتاب.)
از این دوره پانزده جلدی، پنج جلد به تازگی روانه بازار شده و ده جلد دیگر تا سال آینده منتشر خواهد شد. جلدهای اول و چهارم (در دو كتاب) به قلم مرتضی ثاقب‌فر، جلد دوم به قلم ع.روح‌بخشان و سایر جلدها به قلم قاسم صنعوی به فارسی برگردانده شده‌اند.
«مرتضی ثاقب‌فر» كه تاكنون ترجمه‌هایی را از وی در زمینه تاریخ و فرهنگ ایران شاهد بودیم، با وجود شكسته نفسی‌های امیرمهدی بدیع كه معمول بزرگان است، در مورد وی می‌گوید: «او ابرمردی است ایرانی با دانش جامع به معنای دقیق امروزی و همتی مردانه كه به زبان و روش علمی اروپاییان به نقد نوشته‌های آنان به خصوص «تواریخ هرودوت» پرداخته و كوشیده تناقض‌گویی‌ها و افسانه‌پردازی‌های آن را آشكار سازد.»
تمام این مجموعه نقد كتاب تواریخ هرودوت در بررسی و شناخت روابط ایران و یونان در دوره هخامنشیان و نیز جای جای، سنجش و ارزیابی تقریبا همه نوشته‌های اروپاییان و آمریكاییان تا زمان تالیف این اثر (حدود بیست سال پیش) است.
برای آشنایی بیشتر با این اثر، پای صحبت‌های مرتضی ثاقب‌فر می‌نشینیم كه نبردهای سالامیس و پلاته از این مجموعه را به فارسی برگردانده است.

* شیوه نقد امیرمهدی بدیع بر تواریخ هرودوت چه بوده است؟

- بدیع به گفته خود،‌ بیش از ده بار تاریخ هرودوت را با دقت خوانده و با استفاده از خود نوشته‌های هرودوت و منطق معمولی عقل سلیم انسانی این منبع را به نقد كشیده است.

* «یونانیان و بربرها، روی دیگر تاریخ» منظور چیست؟

ولتر و بوسویه گفته‌اند: «اگر در نبرد سالامیس یونانیان بر بربرها (كه منظور آنان ایرانیان است) پیروز نمی‌شدند،‌ حالا ما این تمدن را نداشتیم.» كودكان اروپایی و امریكایی با چنین تفكری بزرگ می‌شوند و هر چقدر هم دانشمندان آنان بخواهند بی‌طرفانه قضاوت كنند، این طرز فكر ناخودآگاه در آنان هست. برای مثال، من كتابی از دان ناردو به نام «امپراتوری ایران» ترجمه كردم كه خود وی در مقدمه كتابش نوشته بود: «در نمایشنامه رابطه میان ایران و یونان، شخصیت بد همیشه ایرانیان و شخصیت خوب همیشه یونانیان تلقی شده‌اند. این تاریخ به قلم دشمن ایرانیان نوشته شده پس باید با تردید به آن نگاه كنیم و سعی كنیم منصفانه قضاوت كنیم.» اما حتی دان ناردو كه با این قضاوت دست به قلم می‌برد، بعد در كتابش نبردها را عینا با همان رقم‌ها و اغراق‌های هرودوت نقل می‌كند. یعنی اصلا نمی‌توانند به هرودوت نقادانه نگاه كنند. از نظر بیشتر غربیان، ایرانیان «بَربَر»اند، آن هم نه به معنای یونانی كلمه. چون «بربر» در زبان یونانی به معنای غیر یونانی و كسی است كه زبان یونانی نمی‌داند. اما اروپاییان به آن بار معنای «وحشی» دادند. بدیع نه فقط هرودوت بلكه آثار همه تاریخ‌نگاران حتی امثال گیرشمن یا اومستد را مورد بررسی قرار داده و در كار سترگ خود كوشیده روی دیگر تاریخ را نشان دهد.
می‌توانید مثالی در این مورد بیاورید.
- مثلا در نبرد سالامیس و پلاته آن طور كه اروپاییان جلوه می‌دهند، شكستی به آن معنا اتفاق نیفتاده و این دو نبرد در مقابل شاهنشاهی عظیم هخامنشی مثل نیش پشه‌ای بوده بر بدن فیل. خشایارشا جوانی 23 یا 24 ساله بود كه به دستور داریوش، تنها به قصد گوشمالی آتنی‌ها رفته بود. چون آتنی‌ها سارد را آتش زده بودند. خود هرودوت هم دقیقا اصطلاح گوشمالی را به كار می‌برد. فاصله شوش تا آتن در عرض سه ماه به سادگی یك جهانگردی طی می‌شود.
مردونیه، سردار ایرانی، طی یك سال دوبار آتن را تسخیر می‌كند. آتنی‌ها فرار می‌كنند. خشایارشا خسته می‌شود و برمی‌گردد. سپاه یونان در جنگ پلاته دوازده روز مرتبا از برابر سپاه مردونیه می‌گریزد. تا سرانجام مردونیه آنها را وادار به جنگ می‌كند و به گفته هرودوت، یونانیان با تعدادی اندك از صبح تا ظهر، یعنی در عرض چهار یا پنج ساعت، 300 هزار نفر افراد سپاه ایران را می‌كشند و خودشان فقط 120 نفر كشته می‌دهند! حتی 300 هزار نفر هم نمی‌توانند 300 هزار نفر را در چهار یا پنج ساعت بكشند.

* از تناقض‌گویی‌های آشكار هرودوت صحبت كردید. مثالی هم در این مورد می‌توانید ذكر كنید.

_ مثلا یونانیان معنای عدد را نمی‌دانستند. هرودوت شمار ارتش ایران را در حمله به یونان یك جا یك میلیون و هفتصد، یكجا سه میلیون و جای دیگر همراه با خدم و حشم هفت میلیون ذكر می‌كند. امانوئل كوك كه در كتاب خود با نام «شاهنشاهی هخامنشی» مكرر در مكرر به تاریخ و مردم ایران توهین كرده، خود به این نتیجه می‌رسد كه حداكثر سپاه ایران 360 هزار نفر بوده است.

* آقای بدیع چند درصد از تاریخ هرودوت را قبول دارند؟

_ در قسمت‌هایی كه من ترجمه كردم، ایشان درصدی نمی‌دهند. وقایع تاریخی آشكار و مشخص را كه نمی‌توان انكار كرد اما در جزییات، هرودوت كوشیده با ارزش‌های یونانی بر ضد ایران سخن بگوید و آقای بدیع نیز همین قسمت‌ها را به نقد می‌كشد. مثلا می‌گوید: «خشایارشا فكر كرد ...» چطور هرودوت از آنچه در فكر خشایارشا می‌گذشت، اطلاع داشت. یا از كجا می‌دانست در زندگی خصوصی خشایارشا چه می‌گذشت كه گزارش آن را می‌دهد. تواریخ هرودوت شامل 9 كتاب است كه چون نمایشنامه‌ای ماهرانه و زیبا تنظیم شده است. 6 كتاب نخست مقدمه‌ای است بر سه كتاب آخر كه اوج عظمت نمایشنامه و اوج خفت ایرانیان را نشان می‌دهد. بدیع فقط به عنوان یك دانشمند قدم به قدم آن را با ذكر شواهدی از تاریخ كنونی نقل می کند
* در مورد شیوه تالیف كتاب، نقدی بر خود آقای بدیع وارد نیست؟

_ تنها نكته‌ای كه می‌توان گفت این است كه كتاب را برای خواننده ایرانی می‌شد خلاصه‌تر نوشت. چون مولف بعضی مطالب را تكرار می‌كند اما برای خواننده اروپایی، همان‌طور كه خودش استدلال می‌آورد، این تكرار لازم بوده تا به آنان تفهیم كند كه تعصب به خرج می‌دهند و دیگر در قرن بیستم زمان این تعصبات گذشته است. به خصوص برای یك دانشمند لازم است كه نقادانه به گذشته بنگرد و قصدش تحقیق بی‌طرفانه و علمی باشد.

* و حرف دیگر؟

_ به نظر من، خود ایرانیان باید بیش از این كار كنند و نظیر همین كاری را كه بدیع بر تاریخ هخامنشی انجام داده، بر بخش‌های دیگر تاریخ و حتی اعتقادات ایرانیان انجام بدهند و همیشه احساس كنند كه ممكن است پشت تحقیقات غربیان یك فرهنگ برتری‌جویی قرار داشته باشد، پس باید با دید انتقادی بررسی كنند و در تمام اطلاعات گذشته تجدیدنظر كنند.
در عین حال، خودشان نیز گرفتار تعصب و افراط نشوند. چون تعصب مانع از گفتن حقایق خواهد شد.

* نظرتان در مورد ویرایش این مجموعه كه آقای ع. روح‌بخشان انجام داده‌اند، چیست؟

_ آقای روح‌بخشان برای یكدست كردن كار بسیار زحمت كشیده است. اما در برگرداندن اسامی خاص به فارسی باید صورت تلفظی این اسامی را در زبان اصلی حفظ كرد. یونانیان اسامی فارسی را به تلفظ یونانی خود برگردانده‌اند. مانند كامبیز به جای كمبوجیه و سیروس به جای كورش. ما دیگر لزومی ندارد تلفظ آنان را تكرار كنیم. ما زبان خودمان است. اسامی بسیاری از سرداران داریوش در كتیبه‌های هخامنشی آمده و به سادگی می‌توانیم براساس منابع خود، صورت فارسی این اسامی را به كار ببریم. من بر اساس همین منابع، نام یونانی شده «مردونیوس» را «مردونیه» گذاشته بودم كه متاسفانه ایشان دوباره نام این سردار ایرانی را به صورت یونانی برگردانده‌اند.
نكته دیگر این كه ماهیت زبان ما استفاده از جملات كوتاه است. ما مانند زبان‌های اروپایی جملات را پیوسته با موصول «كه» به هم نمی‌پیوندیم. مثلا به این مصرع از فردوسی توجه كنید: «جهان خواستی یافتی خون مریز». ببینید سه جمله كوتاه به این زیبایی در یك مصرح گنجانده شده است. لزومی ندارد ما ساختار زبان خود را تحت تاثیر زبان‌های اروپایی ببریم و مرتبا از موصول استفاده كنیم. ایشان مرتبا این «كه» را وارد كرده بودند كه من در بررسی نهایی حذف كردم. امیدوارم دوباره وارد نشده باشد. اما به هر حال، از زحمت ایشان قدردانی می‌كنم.

به نقل از CHN

برچسب ها:

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

انواع عضویت
پنل کاربری